تبلیغات
#FFFFFF
مذهبی ( مداحی - مطلب - شعر - زندگانی اهل بیت و ... )


مذهبی ( مداحی - مطلب - شعر - زندگانی اهل بیت و ... )


پنجشنبه 4 اسفند 1384

چند تا عکس که شاید تا به حالا ندیده باشید؟؟؟؟!!!!

۱  ۲   ۳   ۴   ۵   ۶   

فاطمه زهرا سلام الله علیه و دستهاى بریده عباس علیه السلام  
نقل شده است كه در روز قیامت حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام مى فرماید: به فاطمه زهرا سلام الله علیه بگو براى شفاعت و نجات امت چه دارى ؟ على علیه السلام پیام رسول خدا صلى الله علیه و آله را به حضرت فاطمه سلام الله علیه ابلاغ مى كند و فاطمه سلام الله علیه در جواب مى گوید: یا امیر المؤ منین كفانا لاحل هذا المقام الیدان المقطوعتان من ابنى العباس .
اى امیر مؤ منان ، براى مادر مقام شفاعت ، دو دست بریده پسرم ، عباس ، كافى است .
(8)
امام حسین و قمر بنى هاشم علیه السلام  
آن حضرت در عصر تاسوعا به برادر بزرگوارش ، قمر بنى هاشم علیه السلام فرمود:
اركب بنفسى یا اخى ، حتى تسالهم عما جاءهم : برادر، جانم به فدایت ! سوار بر اسب شو و نزد آنان رو و بپرس كه از چه رو بدینجا آمده اند؟.
(9)
از اینجا باید پى به عظمت قمر بنى هاشم علیه السلام برد كه شخصیتى چون حسین بن على علیه السلام ، كه امام على الاطلاق و واسطه فیض بین خالق و عالم ممكنات است از سر لطف ، به وى فدایت شوم مى گوید!
امام زین العابدین و قمر بنى هاشم علیه السلام
 
امام چهارم علیه السلام مى فرماید: و اءن للعباس عند الله تبارك و تعالى لمنزله یغطه بها جمیع الشهداء یوم القیامه (10): براى حضرت ابوالفضل علیه السلام در نزد خداوند تبارك و تعالى مقام شامخى است كه همه شهیدان در روز قیامت به حال او غبطه مى خورند. (11)
امام صادق و قمر بنى هاشم علیه السلام  
پیشواى ششم شیعه علیه السلام مى فرماید:
كان عمنا العباس بن على نافذ البصیرة ، صلب الایمان ، جاهد مع ابى عبدالله و ابلى بلاء احسنا و مضى شهیدا
(12): عموى ما، عباس بن على علیه السلام ، بصیرتى نافذ و ایمانى استوار داشت . و همراه برادرش اباعبدالله علیه السلام جهاد كرد و نیكو از امتحان برآمد و به شهادت رسید.
حضرت بقیة الله و قمر بنى هاشم علیه السلام :  
در زیارتنامه منسوب به حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف مى خوانیم :
السلام على العباس بن امیر المؤ منین المواسى اخاه بنفسه الآخذ لغده من امسه الفادى له الواقى الساعى الیه بمائه المقطوعة یداه
سلام بر عباس فرزند امیر المؤ منین علیه السلام كه جانش را در راه مواسات با برادرش ‍ تقدیم نمود، دنیایش را در راه تحصیل آخرت صرف كرد و جانش را براى حفاظت از برادرش قربانى ساخت ...
در این سلام حضرت بقیة الله حجة بن الحسن العسگرى - عجل الله تعالى فرجه الشریف - به چند فضیلت از فضایل حضرت عباس علیه السلام اشاره فرمود است :
1- جانش را نثار برادر كرد.
2- دنیا را وسیله نیل به آخرت قرار داد.
3- نگهبان سپاه و خیام حرم حضرت سید الشهداء علیه السلام بود و سعى فراوان كرد تا آب را به لب تشنگان برساند.
4- دو دستش در راه جهاد فى سبیل الله قطع شد.
سپس حضرت مى فرماید: خدا لعنت كند دو قاتل او یزید بن رقاد و حكیم بن طفیل را.
(13)
به دریا پا نهاد و خشك لب بیرون شد از دریا
مروت بین ، جوانمردى نگر، غیرت تماشا كن ؛
از ملاحظه كلمات ائمه اطهار - سلام الله علیهم اجمعین - در باب قمر بنى هاشم علیه السلام ، براى انسان یقین حاصل مى شود كه فرزند رشید ام البنین سلام الله علیه نزد آن بزرگواران از مقام و منزلت بس بزرگى برخوردار است ، چنانكه كرامات مذكور در بخش ‍ در بخش پایانى كتاب حاضر نیز بروشنى مؤ ید ابن امر مى باشد.
دانشمند محترم ، جناب حجة الاسلام و المسلمین آقاى عطایى خراسانى مى نویسد:
حضرت آیة ا... دربندى به حضرت آیة ا... شیخ مرتضى انصارى گفت : چون شیعه امامیه شما تقلید مى كنند و فعل شما حجت است ، خوب است هنگام تشرف ، به آستان مقدسه امام علیه السلام را ببوسید و جبهه بر آن بسایید.
شیخ فرمود: من آستان و عتبه مقدسه حضرت ابى الفضل العباس علیه السلام را مى بوسم ، تا چه رسد به آستان مقدس حضرت ابى الفضل العباس علیه السلام را مى بوسم چون محل قدمهاى زائرین آن بزرگوار است تا چه رسد به اینكه آستان و عتبه ابوالفضل علیه السلام فرزند على علیه السلام باشد.
آرى ، مردان با ایمان و روشن ضمیر، جان در راه امام علیه السلام دادند، مانند كمیلها، قنبرها، رشیدها، حبیبها، مسلمها، عابسها، و آن همه شهداى را فضیلت و حقیقت ، چگونه مى شود فرزندان همان پدران ، و شاگردان همان مكتب ، حبت از بوسیدن و جبهه سایى بر دربار آنان خوددارى كنند و گوش به یاوه سرایى این یاوه سرایان دهند كه مى گویند: شرك است ، بت پرستى است ! با اینكه معنى شرك و بت پرستى و كفر را نفهمیده و خود، هم مشركند و هم بت پرست و هم كافر!.
(14)
مجتهد بزرگ شیعه و عتبه عباس بن على علیه السلام را مى بوسد  
مؤ لف اسرار الشهاده مى نویسد:
آیت تحقیق ، پیشواى سالكان راه حق ، مجدد مذهب در قرن دوازدهم ، آیت الله العظمى محمدباقر بهبهانى ره (متوفى سال 1205 ه‍ ق )
(15) در رواق شرقى حرم حضرت امام حسین علیه السلام پایین پاى شهداى عاشورا، دفن شد. این شخصیت بزرگ جهان تشیع چون داخل حرم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام مى شد، درگاه حرم را همانند حمر سید الشهدا امام حسین صلوات الله علیه مى بوسید (16). و شیوه این عالم متبحر، برهانى است براى هر كه خواهان حق باشد كه به طورى كه در قرآن كریم سوره یونس آیه 36 آمده است كه : افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع امن لایهدى الا ان یهدى فما لكم كیف تحكمون یعنى : پس آیا آنكه به حق هدایت مى كند شایسته تر است كه از او پیروى شود یا آنكه ره نمى پوید مگر آنكه هدایت گردد! و چگونه چنین قضاوت باطل براى بتها مى كنید (كه آنقدر بیخرد و نادانید). (17)
حال دیگر با خوانندگان محترم و جوانمردان آزاده ، نه قلم بدستان و خطیبان مزدور و بى تقوى و گستاخ ، كه درك این همه عظمت بر ایشان مشكل است ، و احیانا كر و كور و گنگ هستند...
در چند سال اخیر، برخى قلمهاى وهابى زده و مزدور استعمار دانسته یا ندانسته ، به مكتب وحى و امامت جسارتها كرده اند. امثال این كوردلان ، در گذشته تاریخ نیز بوده اند؛ آرى ، شب پرگان مرده ، ولى آقتاب درخشان مانده و همچنان نور افشانى مى كند. امید است كه شب پرستان عصر ما، این مطالب را خوانده ، به خود آیند و توبه كنند تا گرفتار غضب الهى در دنیا و آخرت نگردند.
كتاب حاضر در سه بخش تنظیم شده است :
بخش اول : آشنایى با پدر، مادر، و خاندان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام .
بخش دوم : مرورى بر زندگانى افتخار آفرین عبد صالح خدا، پرچمدار كربلا، حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام .
بخش سوم : كرامات حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام نسبت به شیعیان ، اهل سنت ، مسیحیان ، یهودیان و زردشتیان ، كه 240 عدد از انها در كتاب حاضر و بقیه در جلد دوم خواهد آمد، ان شاء الله تعالى .
در خور ذكر است كه ، براى حفظ وحدت یكپارچگى نثر كتاب ، مطالب منقول از مآخذ گوناگون (جز آنچه در میان گیومه قرار دارد) با حفظ كامل معنا و مضمون ، تلخیص یا ویرایش شده است .
امید است این اثر كوچك مورد قبول حضرت بقیة الله الاءعظم حجة بن الحسن العسكرى عجل الله تعالى فرجه الشریف قرار گیرد، آمین رب العالمین .
ان ارید الا الصلاح ما استطعت و ما توفیقى الا بالله علیه توكلت و الیه انیب
(18)
یازده ذیقعده الحرام 1416 هجرى قمرى مطابق فروردین ماه 1375 شمسى سالروز تولد امام هشتم على بن موسى الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء قم - حرم اهل بیت علیه السلام على ربانى خلخالى .
بخش اول : آشنایى با پدر و مادر و خاندان قمر بنى هاشم علیه السلام
 
فصل اول : اجمالى از زندگانى امیر المؤ منین على علیه السلام (پدر قمر بنى هاشم علیه السلام )
نام على علیه السلام یاد اور نام سرباز فداكارى است كه در راه آرمان و هدفش ‍ سرسختانه مبارزه كرده و با آن همه خارهایى كه در راه مكه و مدینه در پاهایش فرو رفت ، یا تیرهایى كه در میدانهاى جنگ بر پیكرش نشست ، و بویژه قلب پر احساسش به دست نهروانیان آماج انواع پیكانها گردید، هرگز از راه جهاد فى الله منحرف و منصرف نشد...
نام حیدر یادآور نام قهرمان شكست ناپذیرى است كه در هر میدانى گام مى گذاشت شجاعترین افسران جنگاوران را فرارى مى داد...
و بالاخره نام ابو تراب یادآور نام انسان شكوهمندى است كه متواضعانه با دیگر انسانها ارتباط برقرار مى نمود، و در اوج قدرت و حكومت ، سینه تاریك شب را مى شكافت و به منزل یتیمان مى رفت و با آنكه روى حصیر، و اگر نبود روى تراب و خاك مى نشست ...
طلوع خورشید از افق كعبه
 
على علیه السلام خورشید وار از گریبان كعبه سر بر مى آورد، در آسمان وحى به گردش مى آید، و سوره علق و دیگر آیات قرآنى جذبش مى كند. نوزاد كعبه ایمان خود به خداى كعبه و رب البیت را در سن 13 سالگى در حضور پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله ، كه روزهاى اول بعثت را مى گذراند، اظهار مى دارد، و پس از عمرى پایمردى در راه گسترش عقیدت اسلامى ، در حالیكه باز رو سوى كعبه دارد، لباس خون مى پوشد.
تولد حضرت روز جمعه سیزده رجب سال سى ام از عام الفیل
(19) و بنا به اقوال مختلف : بیست و پنج سال ، پانزده سال و یا دوازده سال پیش از بعثت ، در داخل كعبه صورت گرفته است . هیچ كس قبل از او داخل بیت تولد نیافته بود، و این فضیلتى است كه خداوند براى تجلیل از مقام امیر المؤ منین على علیه السلام به وى اختصاص داده است .
وقوع این حادثه از مسائل مورد اتفاق میان فرق مختلف اسلامى است ، به همین جهت محدث حافظ شیرازى حاكم نیشابورى مى گوید:
و قد تواترت الاخبار ان فاطمه بنت اسد ولدت امیر المؤ منین على بن ابى طالب كرم الله و جهه فى جوف الكعبه
.
این حدیث به تواتر رسیده كه فاطمه دختر اسد علیه السلام ، امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام را در داخل كعبه به دنیا آورد.
(20)
چهار روز بعد، فاطمه سلام الله علیه در حالى كه نوزاد كعبه را در آغوش داشت و به این همه شكوه و عزت مى بالید از همان موضعى كه داخل شده بود خارج شده و گفت :
فلما اردت ان اخرج هتف بى هاتف : یا فاطمه سمیه علیا فهو على و الله العلى الاعلى یقول : انى شققت اسمه من اسمى و اءدبته و وقفته على غامض علمى و هو الذى یكسر الاصنام فى بیتى و هو الذى یؤ ذن فوق ظهر بیتى و یقدسنى و یجمدنى ، فطوبى لمن احبه و اءطاعه وویل لمن اءبغضه و عصاه .
یعنى :
همینكه خوستم از خانه بیرون آیم هاتفى از غیب مرا ندا داد كه اى فاطمه نام این فرزند را على بگذار، به درستى كه منم ، نام او را از نام خود مشتق ساختم و او را به آداب خودم ادب نمودم ، او را به علوم مخفى و مشكلم آگاه ساختم . اوست كه بتها را در خانه من شكسته و همه را به زیر خواهد انداخت ، اوست كه بالاى كعبه اولین اذان را خواهد گفت و اوست كه مرا به عظمت و مجد و بزرگوارى یاد خواهد كرد. پس خوشا به حال كسى كه او را دوست بدارد و دستوراتش را اطاعت كند و واى بر كسى كه بغض او را در دل داشته باشد و با او مخالفت كند.
(21)
حضرت محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله در روز ولادت مولا، بیست و هشت بهار از عمر شریفش مى گذشت و نوزاد را از كعبه تا خانه ابوطالب در آغوش داشت . (22)
شكل و شمایل امیر المؤ منین على علیه السلام  
قد حضرت متوسط، چشمانش كاملا مشكى و درشت بود. ابروانش كشیده و بهم پیوسته بود، و صورتش چون قرص ماه مى درخشید. داراى محاسنى بلند بود و جلوى سر حضرت مو نداشت . گردن ایشان مانند نقره سفید بود. محاسن خود را هیچوقت خضاب نمى كرد و مشهور بود كه آن بزرگوار محاسن سفید است . محكم راه مى رفت ، بازوانش ‍ نیرومند و قوى ، ضربت شمشیرش مرگ آسا و ضربتش نیازى به ضربه دوم نبود، چون شیر بر خصم غرش مى كرد و بر مظلوم و ضعیف نرم و متواضع بود.
رسول الله صلى الله علیه و آله مى فرمود:
هیبت اسرافیل ، رتبت میكائیل ، جلالت و عظمت جبرئیل ، سلامت آدم ، خوف و خشیت نوح ، حزن یعقوب ، حسن و جمال یوسف ، مناجات موسى ، صبر ایوب ، زهد یحیى ، ورع و پرهیزگارى عیسى ، حسب و اخلاق محمد صلى الله علیه و آله همه در امیر المؤ منین علیه السلام جمع است . خداوند تبارك و تعالى نود صفت از صفات پیامبران را در على علیه السلام قرار داده كه در احدى از بندگانش وجود ندارد.
(23)
پدر و مادر:  
الف ، مادر: فاطمه علیه السلام دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف ، كه پس از ایمان آوردن به رسول خدا صلى الله علیه و آله همچون قهرمانى نستوه با هر گونه شرك و بت پرستى جنگید.
وى اولین زنى بود كه پس از خدیجه كبرى علیه السلام با پیامبر صلى الله علیه و آله بیعت كرد، و نخستین بانویى كه پیاده از مكه راهى مدینه گردید. با پیامبر صلى الله علیه و آله بسیار مهربان ، بلكه براى وى همانند مادر بود، تا آنجا كه پس از مرگش ، رسول خدا صلى الله علیه و آله دستور داد با پیراهن خود وى ، او را كفن كنند.
ب - پدر: عمران ملقب به ابو طالب ، از بزرگان قریش و شخصیتهاى مشهور مكه و جزیرة العرب ، كه ملجاء و پناهگاه استوارى براى رسول خدا صلى الله علیه و آله بود و در طول بعثت ، با كمال صداقت ، به حضرت محمد بن عبدالله صلى الله علیه و آله خدمت كرده و از همان آغاز بعثت ، اسلام آورد و در زیر فشار شدید اقتصادى ، كه مشركان فراهم آورده بودند، جان داد.
(24)
ابن ابى الحدید معتزلى از ابوبكر نقل مى كند: ابو طالب از دنیا نرفت مگر اینكه شهادتین را گفت و رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: اى عمو! سپاس خداودى را كه تو ار هدایت فرمود (25)
مسئله ایمان ابى طالب ، عموى رسول الله صلى الله علیه و آله ، آنچنان در تاریخ اسلامى حساسیت پیدا كرده است كه دانشمندان اسلامى مقالات زیادى را در طول قرون گذشته پیرامون آن تحریر كرده اند.
به برخى از این كتب اشاره مى كنیم :
1. ایمان ابوطالب ، نوشته : احمد بن قاسم ؛
2. ایمان ابوطالب ، نوشته : ابن طوفان ؛
3. ایمان ابوطالب ، نوشته : شیخ مفید؛
4. ایمان ابوطالب ، نوشته : ابونعیم بصرى
5. ابوطالب مؤ من قریش ، نوشته : عبد الله خنیزى ؛
و....
پیامبر صلى الله علیه و آله به عمویش عباس پیشنهاد كرد هر یك از فرزندان ابوطالب را نزد خود نگهدارى كند، و بدینگونه ، على علیه السلام - در حالیكه سه ساله بود - به خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله منتقل گردید
(26)و در حقیقت به دانشگاهى گام نهاد كه اول را تا سر حد انسانى كاملتر از حد تصور رسانید.
رحلت ابو طالب علیه السلام روز حزن رسول الله و امیر المؤ منین علیه السلام
 
وفات سید بصلحاء حضرت ابوطالب علیه السلام روز 26 رجب سال دهم بعثت ، اتفاق افتاد. حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله در مصیبت آن حضرت بگریست و چون جنازه اش را حمل مى كردند آن حضرت ، از پیش روى جنازه او مى رفت و مى فرمود: اى عم بزرگوار، صله رحم كرده اى و در كار من هیچ كوتاهى نكرده اى ، خدا تو را جزاى خیر دهد.
بعد از سه روز و به روایتى 35 روز، وفات حضرت خدیجه علیه السلام واقع شد و حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله او را با دست خویش در حجون مكه ، دفن كرد. پیامبر صلى الله علیه و آله بعد از وفات حضرت ابوطالب و خدیجه علیه السلام چنان غمناك بود، كه از خانه كمتر بیرون مى آمد، و از این جهت آن سال را عام الحزن نام نهاد. بعد از رحلت حضرت ابوطالب علیه السلام مشركین عرب به دشمنى آن حضرت بیفزودند و به آزار و آن حضرت پرداختند، چنانكه یكى از سفهاى قوم به اغواى آن جماعت روزى مشتى خاك بر سر مبارك رسول خدا صلى الله علیه و آله ریخت و آن حضرت جز صبر چاره اى نداشت .
(27)
در خور ذكر است كه دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت در طول تاریخ مرثیه ها و مدایح بسیارى در باره حضرت ابوطالب علیه السلام سروده اند، كه ما براى زینت كتاب یك رباعى از امام المتقین و سید الموحدین امیر المؤ منین علیه السلام را مدح آن حضرت مى آوریم :
اباطالب عصمة المستجبر
و غیث الحول و نور
الظلم لقد هد فقدك اهل الحفاظ
لقد كنت للمصطفى خیر عم (28)
امیر المؤ منین على علیه السلام در بستر پیامبر صلى الله علیه و آله مى خوابد. 
امیر المؤ منین علیه السلام ابر مرد جهان اسلام ، پیوسته ملازمت رسول خدا صلى الله علیه و آله را داشت . هنوز جوان بود كه سختترین رنجها را در مكه از دست دشمنان اسلام دید. همچنانكه شب هجرت رسول خدا صلى الله علیه و آله در بستر پیامبر خوابید و بزرگترین خطر را به جان خرید تا حضرت محمد بن عبد الله صلى الله علیه و آله بتواند هجرت كند. و اینجا بود كه درباره فداكارى و خلوص امیر المؤ منین على بن ابى طالب علیه السلام آیه شریفه نازل شد: و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤ وف بالعباد
(29): از گروه مردم ، كسى هست كه از جان خویش در راه تحصیل رضایت خداوند مایه مى گذارد و خداوند بر بندگان خود مهربان است .
پس از آن نیز همراه برخى از دختران رسول خدا صلى الله علیه و آله و یاران راستین آن حضرت از بیراهه به سوى مدینه حركت كرد و با پاى خون آلود، كه آماج خارها گشته بود، وارد شهر گردید و به دیدار محبوب نایل شد.
در اوایل هجرت با حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیه ، دختر گرامى رسول الله صلى الله علیه و آله ، ازدواج كرد، و خورشید 28 صفر سال 11 هجرى غروب نكرده بود كه در سن 33 سالگى شاهد رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله گردید و به عظیمترین سوگ تاریخ نشست .
مع الاءسف ، با اینكه رسول خدا صلى الله علیه و آله حضرتش را در پایان حجة الوداع در غدیر خم به مقام خلافت نصب كرده بود، ولى با تشكیل شوراى آن چنانى ... در سقیفه كنارش گذاشتند.
در دوران تاخت و تاز غاصبین خلافت ، از عرصه حكومت خارج گردید و در عین حغال قطب معنوى جامعه و گشاینده طلسم مشكلات و معضلات سیاسى و اجتماعى امت بود، و در كنار آن از آموزش و پرورش مستمندان نیز غفلت نداشت . او در كنار پیامبر معمار اسلام بود و اكنون مهندس انسان سازى شده بود: ابن عباس ، عمار یاسر، ابوذر غفارى ، صعصعه ، مالك اشتر، و دهها مسلمان فرهیخته و مجاهد آن عصر، از ثمرات همین دوره انزواى آن حضرتند.
امیر المؤ منین على علیه السلام ، پس از پیامبر صلى الله علیه و آله ، نخستین كسى است كه دانشگاه استدلال و برهان را در پهنه فرهنگ اسلامى تاءسیس كرد و معارف الهى را تدوین نمود. بریا حفظ الفاظ و ظاهر قرآن ادبیات را شكل داد و دستور زبان را بنیان نهاد و در تمامى علوم زمان دانشمندترین فرد بود.
در ساده زیستى ، به گونه بینواترین فرد زندگى مى كرد. تنها رهبرى است كه سطح زندگیش ‍ از تمام افراد كشور پائینتر بوده است . در تغذیه جسم ، از نان جو خشكیده استفاده مى كرد و در مقام سجده حق ، گاه چون چوب خشكیده بر زمین نقش مى بست .
سیماى امیر المؤ منین على علیه السلام در قرآن و حدیث
 
در اینجا باز ناچار به اشاره اكتفا مى كنم و از تفضیل در مى گذرم :
مطابق آنچه در جلد دوم كتاب دلائل الصدق آمده ، صد فصل
(30) از قرآن مجید، بر حسب مآخذ و مدارك قابل استناد و احتجاج بر غیر شیعه ، در شاءن على علیه السلام نازل شده و ناظر به مقامات و كمالات آن حضرت است .
ذیلا ده فصل از آن صد فصل را انتخاب كرده ایم كه مى خوانیم :
1- انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا و الذین یقیمون الصلاة و یؤ تون الزكاة و هم راكعون
(31)در باره اتفاق امیرالمؤ منین علیه السلام در حال ركوع .
2- یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس اى الله لا یهدى القوم الكافرین
(32)، درباره نصب امیرالمؤ منین به مقام خلافت .
3- انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطره كم تطهیرا
(33) دلیل عصمت امیر المؤ منین علیه السلام از هرگونه خطا و گناه .
4- قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فى القربى و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا ان الله غفور شكور
(34)، دلیل وجوب دوستى با امیر المؤ منین علیه السلام .
5- و من الناس من یشرى نفسه ابتعاء مرضات الله و الله رؤ وف بالعباد
(35)، دلیل فداكارى و از خود گذشتگى و خلوص امیر المؤ منین علیه السلام .
6- فمن حاجك فیه من بعد ما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءكم و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل لعنت الله على الكاذبین
(36)، دلیل آنكه على علیه السلام به منزله جان رسول خداست .
7- هل اتى على الانسان حین من الدهر لم یكن شیئا مذكورا... و كان سعیكم مشكورا
(37)، در باره اطعام امیر المؤ منین علیه السلام به مسكیم و یتیم و اسیر، و بهره مندى وى در جهان دیگر از نعمات بهشتى .
8- الیوم اءكملت لكم دینكم و اءتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا
(38)، دلیل آمكه دین با نصب امیر المؤ منین علیه السلام به خلافت ، كامل گردید.
9- و كفى الله المؤ منین القتال و كان الله قویا دیل عزیزا
(39)، دلیل آنكه با قتل عمرو بن عبدود به دست امیر المؤ منین ، مؤ منین از مشكل جنگ احزاب آسوده شدند.
10- اءطیعوا الله و اءطیعوا الرسول و اولى الاءمر منكم
(40)، دلیل وجوب اطاعت امت از امیر المؤ منین علیه السلام .
و نود فصل دیگر كه طالبین مى توانند به كتاب دلائل الصدق
(41) مراجعه كنند.
در همان كتاب ، همچنین 28 حدیث معتبر از مآخذ و منابع قابل استناد و احتجاج نقل شده است كه هر یك از آنها در اثبات خلافت بلافصل على بن ابى طالب علیه السلام كافى است و نیازى به دلیل دیگر نیست .
(42) یكى از آنها این حدیث رسول خداست كه مى فرماید لایزال اءمر الناس ماضیا ما و لا هم اثنا عشر خلیفه كلهم من قریش ‍ (43)
به این مطلب توجه فرمایید، رسول خدا صلى الله علیه و آله مى گوید: امر امت من گذرا و رو براه است ، مادم كه دوازده خلیفه ، كه همه شان از قریش مى باشند، بر مردم حكومت كنند.
این دوازده نفر امام شیعه ؟! خلفاى داشدین 4 نفرند (با امام حسن علیه السلام 5 نفر)؛ خلفاى اموى 14 نفرند (سفیانیهایشان 3 نفرند، مروانیهایشان 11 نفر)؛ خلفاى عباسى بغداد و سامرا 37 نفرند؛ خلفاى عباسى مصر 17 نفرند؛ خلفاى فاطمى
(44) مصر 14 نفرند؛ خلفاى طباطبائى عراق و یمن 8 نفرند؛ خلفاى علوى طبرستان 7 نفرند؛ خلفاى ادریسى مراكش 10 نفرند؛ خلفاى اموى اندلس 16 نفرند؛ خلفاى علوى حمودى قرطبه 3 نفرند؛ خلفاى حمودى مالقه 6 نفرند؛ خلفاى علوى حمودى جزیرة خضراء اندلس 2 نفرند؛ مجموع خلفاى علوى حمودى اندلس 11 نفرند...! (45)
در طول تاریخ اسلام ، نمى توان یك عده دوازده نفرى از به اصلاح خلفا را پیدا كرد كه این حدیث رسول خدا صلى الله علیه و آله بر آن منطبق باشد، جز دوازده نفر امام شیعه . ما كه در تاریخ ، 12 نفر خلیفه قرشى پیاپى ، كه امت اسلام نیز در عصر حكومت آنان آسوده زیسته باشند، پیدا نكردیم ، شما اگر سراغ دارید به ما نشان بدهید! (46)
امیر المؤ منین على علیه السلام و 25 سال خانه نشینى  
ابو بكر در سال دهم هجرى ، قدرت راقبضه كرد و در سال 13 ه‍ در سن 63 سالگى از دنیا رفت ، در حالیكه 2 سال و 3 ماه و 10 روز خلافت كرده بود.
پس از او عمر بن خطاب روى كار آمد و در اواخر ذى الحجه سال 23 به دست ابولؤ لؤ فیروز كشته شد. مدت حكومت وى نیز 10 سال و 6 ماه و 4 روز بود.
عمر به هنگام مرگ ، براى تعیین خلافت پس از خویش ، دستور تشكیل شورایى را داد كه نتیجه آن ، چنانكه از همان آغاز پیش بینى مى شد به سود عثمان بن عفان تمام شد و او پس از چند سال حكومت ، در اوایل محرم الحرام سال 24 هجرى بر اثر تبعیض و بى عدالتى در امر حكومت ، به دست گروهى انبوه از مسلمانان كشته شد. خلافت عثمان 12 سال (چند روز كمتر) به درازا كشید.
(47)
امیر المؤ منین على علیه السلام در دوران خلافت  
بارى ، مولاى متقیان علیه السلام به مدت 25 سال از حق مسلم خویش - خلافت رسول اكرم صلى الله علیه و آله - محروم ماند، تا اینكه خلیفه سوم به دست مردم كشته شد. سپس مرد با آن حضرت بیعت كرده و به خلافتش برگزیدند.
آن حضرت در طول دوران خلافت خود، كه تقریبا چهار سال و نه ماه طول كشید، روش و سیره رسول اكرم صلى الله علیه و آله را در پیش گرفت و حتى الامكان كوشید كه به بدعتها و انحرافات موجود پایان دهد. حضرت به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات وسیع اجتماعى - سیاسى - فرهنگى پرداخت ، و پیداست كه این اصلاحات با مطامع برخى از متنفذین سازش نداشت و لذا عده اى از صحابه ، كه پیشاپیش آنها عایشه ، طلحه ، زبیر و معاویه قرار داشتند، خون خلیفه سوم را دستاورد قرار داده ، سر به مخالفت برداشتند و بناى شورش و آشوبگرى را گذاشتند.
ذیلا توجه شما را به گفتارى روشنگر از محروم آیة الله علامه طباطبایى ، نویسنده تفسیر المیزان ، جلب مى كنیم :
خلافت على علیه السلام در اواخر سال سى و پنج هجرى قمرى شروع شد و تقریبا چهار سال و 9 ماه ادامه یافت . على علیه السلام در خلافت رویه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله را معمول مى داشت
(48) و غالب تغییراتى را كه در زمان خلافت پشینیان پیدا شده بودت به حالت اولى برگردانید و عمال نالایق را كه زمام امور را در دست داشتند از كار بركنار كرد (49)و در حقیقت یك نهضت انقلابى بود و گرفتاریهاى بسیارى در بر داشت .
على علیه السلام نخستین روز خلافت در سخنرانى یى كه براى مردم نمود چنین گفت : آگاه باشید گرفتارى یى كه شما مردم ، هنگام بعثت پیغمبر خدا، داشتید امروز دوباره به سوى شما برگشته و دامنگیرتان شده است . باید درست زیر ورودى شوید و صاحبان فضیلت كه عقب افتاده اند پیش افتند و آنان كه بنارواپیشى مى گرفتند عقب افتند (حق است و باطل ، و هر كدام اهلى دارد؛ باید از حق پیروى كرد.) اگر باطل بسیار است چیز تازه اى نیست و اگر حق كم است گاهى كم نیز پیش مى افتد و امید پیشرفت نیز هست . البته كم اتفاق مى افتد كه چیزى كه پشت به انسان كند دوباره برگشته و روى نماید
(50)
على علیه السلام به حكومت انقلابى خود ادامه داد، و چنانكه لازمه طبیعت هر نهضت انقلابى است ، عناصر مخالف كه منافعشان به خطر مى افتد از هر گوشه و كنار سر به مخالفت بر افراشتند و به نام خونخواهى خلیفه سوم جنگهاى داخلى خونینى برپا كردند كه تقریبا در تمام مدت خلافت على علیه السلام ادامه داشت . به نظر شیعه ، مسببین این جنگهاى داخلى جز منافع شخصى منظورى نداشتند و خونخواهى خلیفه سوم دستاویز عوام فریبانه اى بیش نبود و حتى سوء استفاده نیز در كار نبود. (51)
سبب جنگ اول ، كه جنگ جمل نامیده مى شود، غائله اختلاف طبقاتى بود كه از زمان خلیفه دوم در تقسیم مختلف بیت المال پیدا شده بود. على علیه السلام پس از آنكه به خلافت شناخته شد مالى در مردم بالسویه قسمت فرمود، (52) چنانچه سیرت پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله نیز همان گونه بود و این روش زبیر و طلحه را سخت بر آشفت و (در نتیجه ) بناى تمرد را گذاشتند و به نام زیارت كعبه از مدینه به مكه رفتند و عایشه را، كه در مكه بود و با على علیه السلام میانه خوبى نداشت ، با خود همراه ساخته به نام خونخواهى خلیفه سوم نهضت و جنگ خونین جمل را بر پا كردند. (53)
با اینكه همین طلحه و زبیر هنگام محاصره و قتل خلیفه سوم در مدینه بودند و از وى دفاع نكردند (54)و پس از كشته شدن وى (نیز) اولین كسى بودند كه از طرف خود و مهاجرین با على علیه السلام بیعت كردند (55) و همچنین ام المؤ منین عایشه خود از كسى بود كه مردم از قتل سوم تحریض مى كرد (56) و براى اولین بار كه قتل خلیفه سوم نهضت به وى دشنام داد و اظهار مسرت نمود! اساسا مسببین اصلى خلیفه ، صحابه بودند كه از مدینه به اطراف نامه ها نوشته مردم را بر خلیفه مى شورانیدند.
سبب جنگ دوم ، كه جنگ صفین نامیده مى شود و یك سال نیم طول كشید، طمعى بود كه معاویه در خلافت داشت و به عنوان خونخواهى خلیفه سوم این جنگ را بر پا كرد و بیشتر از صد هزار خون نا حق را ریخت و البته معاویه در این جنگ حمله مى كرد، نه دفاع ؛ زیرا خونخواهى هرگز به شكل دفاع صورت نمى گیرد.
عنوان این جنگ ، خونخواهى خلیفه سوم بود؛ با اینكه خود خلیفه سوم در آخرین روزهاى زندگى خود دفع آشوب از معاویه استمداد نمود، وى با لشگرى از شام به سوى مدینه حركت نموده آنقدر عمدا در راه توقف كرد تا خلیفه را كشتند، آنگاه به شام برگشته به خونخواهى خلیفه قیام كرد!
(57)
و همچنین پس از آنكه على علیه السلام شهید شد و معاویه خلافت را قبضه كرد دیگر خون خلیفه سوم را فراموش كرده و قتله خلیفه را تعقیب نكرد.
پس از جنگ صفین ، جنگ نهروان در گرفت . در این جنگ جمعى از مردم كه در میانشان صحابى نیز یافت مى شد در اثر تحریكات معاویه در جنگ صفین بر على علیه السلام شوریدند و در بلاد اسلامى به آشوبگرى پرداخته هر جا از طرفداران على علیه السلام مى یافتند مى كشتند، حتى شكم زنان آبستن را پاره كرده و جنینها را بیرون آورده سر مى بریدند.
(58)
على این غائله را نیز خوابانید، ولى پس از چندى در مسجد كوفه در سر نماز به دست برخى از این خوارج شهید شد.
مرحوم طباطبایى ، سپس تحت عنوان بهره اى كه شیعه از خلافت پنج ساله على علیه السلام برداشت مى افزاید:
على علیه السلام در خلافت چهار سال و نه ماهه خود اگر چه نتوانست اوضاع در هم ریخته اسلامى را كاملا به حال اولى كه داشت برگرداند، ولى از سه جهت عمده موفقیت حاصل كرد:
1- به واسطه سیرت عادله خود، قیافه جذاب سیرت پیغمبر صلى الله علیه و آله را به مردم - خاصه به نسل جدید - نشان داد. وى در برابر شوكت كسرایى و قیصرى معاویه ، در زى فقرا و مانند یكى از بینواترین مردم زندگى مى كرد. وى هرگز دوستان و خویشاوندان و خاندان خود را بر دیگران مقدم نداشت و توانگرى را به گدایى و نیرومندى را به ناتوانى ترجیح نداد.
2- با آن همه گرفتاریهاى طاقتفرسا و سرگرم كننده ، ذخایر گرانبهایى از معارف الهیه و علوم اسلامى را میان مردم به یادگار گذاشت .
مخالفین على علیه السلام مى گویند: وى مرد شجاعت بود، نه مرد سیاست ! زیرا او نمى توانست در آغاز خلافت خود با عناصر مخالف خود موقتا از در آشتى و صفا در آمده آنان را، با مداهنه ، راضى و خشنود نگهدارد و بدین وسیله خلافت خود را تحكیم كند، سپس به قلع و قمع شان بپردازد.
ولى اینان این نكته را نادیده گرفته اند كه خلافت على یك نهضت انقلابى بود و نهضتهاى انقلابى باید از مداهنه و صورت سازى دور باشد. مشابه این وضع ، در زمان بعثت پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله نیز پیش آمد و كفار و مشركین بارها به آن حضرت پیشنهاد سازش دادند اینكه آن حضرت به خدایانشان متعرض نشود ایشان نیز كارى با دعوت وى نداشته باشند؛ ولى پیغمبر اكرم نپذیرفت ، با اینكه مى توانست در آن روزهاى سخت ، مداهنه و سازش كرده موقعیت خود را تحكیم نماید، سپس به مخالفت دشمنان قد علم كند. اساسا دعوت اسلامى هرگز اجازه نمى دهد كه در راه زنده كردن حقى ، حق دیگرى كشته شود یا باطلى را با باطل دیگرى رفع نمایند و آیات زیادى در قرآن كریم در این باره موجود است .
(59)
گذشته از اینكه مخالفین على علیه السلام در راه پیروزى و رسیدن به هدف خود از هیچ جرم و جنایت و نقض قوانین صریح اسلام (بدون استثنا) فرو گذارى نمى كردند و هر لكه را به نام اینكه صحابى هستند و مجتهدند! مى شستند، ولى على علیه السلام به قوانین اسلام پایبند بود.
از على علیه السلام در فنون متفرقه عقلى و دینى و اجتماعى نزدیك به یازده هزار كلمات قصار ضبط شده
(60)و معارف اسلام را (61) در سخنرانیهاى خود با بلیغترین لهجه و روانترین بیان ایراد نموده (است ) (62) وى دستور زبان عربى را وضع كرد و اساس ادبیات عربى را بنیاد نهاد. نیز وى اول كسى است در اسلام كه در فلسفه الهى غور كرده (63) به سبك استدلال آزاد و برهان منطقى سخن گفت و مسائلى را كه تا آن روز در میان فلاسفه جهان مورد توجه قرار نگرفته بود طرح كرده و در این باب به حدى عنایت به خرج مى داد كه در بحبوحه جنگها به بحث علمى مى پرداخت . (64)
3- گروه انبوهى از رجال دینى و دانشمندان اسلامى را تربیت كرد (65) كه در میان ایشان جمعى از زهاد و اهل معرفت ، مانند اویس قرنى و كمیل بن زیاد و میثم تمار و رشید حجرى ، وجود دارند كه در میان عرفاى اسلامى مصادر عرفان شناخته شده اند و عده اى (از آنها نیز) مصادر اولیه علم فقه و كلام و تفسیر و قرائت و غیر آنها مى باشند (پایان گفتار مرحوم علامه طباطبایى ) (66)
شجاعت امیر المؤ منین على علیه السلام  
آن حضرت در شجاعت ضرب المثل بود. در آن همه جنگها كه رد زمان رسول خدا صلى الله علیه و آله و پس از آن انجام گرفت شركت كرد ولى هیچ گاه ترس و اضطراب از خود نشان نداد و با اینكه بارها در ضمن حوادثى مانند جنگ احد و جنگ خندق و جنگ خیبر و جنگ حنین ، یاران رسول اكرم صلى الله علیه و آله و لشگریان اسلام لرزیدند و یا پراكنده شده فرار كردند، وى هرگز به دشمن پشت نكرد و هیچ وقت نشد كه كسى از ابطال مردان جنگى با وى درآویزد و جان سلامت برد. و شگفت آنكه ، در عین حال با كمال توانایى هیچ گاه ناتوان را نمى كشت و فراریان را دنبال نمى كرد و آب بر روى دشمن نمى بست .
از مسلمات تاریخ است كه آن حضرت در جنگ خیبر در حمله اى كه به قلعه مزبور نمود دست به حلقه در رسانید با یك تكان درب قلعه را كنده و بدور انداخت !
(67)
و همچنین در روز فتح مكه ، كه پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله امر به شكستن بتها از جمله بت هبل فرمود (هبل بزرگترین بتهاى مكه به شم


نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ


مسجد مقدس جمکران یعنی؟
پنجشنبه 4 اسفند 1384

مسجد مقدس جمكران جلوه گاه عنایات امام زمان علیه السلام ، تجلى گاه كرامات و معجزات حضرت مهدى علیه السلام ، میعادگاه منتظران و شیفتگان قائم آل محمد صلى الله علیه و آله است . مسجد مقدس جمكران پایگاه عشق و دلسوختگان فراق ، منزلگاه كاروانیان اشتیاق ، خلوتگاه مبتلایان درد و داغ غیبت حضرت صاحب الزمان علیه السلام است . مسجد مقدس جمكران دار الشفاى دردمندان ، دارالامان گمشدگان و بى پناهان ، پناهگاه بلا دیدگان و مصیبت زدگان دوران نهایى زاده زهرا علیهاالسلام است . مسجد مقدس جمكران حریم امن الهى ، كعبه اهل ولایت ، عبادتگاه فناشدگان راه مهر وجه الله و بقیه الله است . مسجد مقدس جمكران سرچشمه جوشان نور و هدایت است . در این مسجد مى توان عطر ناب حضور حضرت مهدى علیه السلام را حس ‍ كرد. این مسجد را مى توان خانه صاحب الزمان علیه السلام شمرد. بسیارند آنان كه در این مسجد شرافت دیدار یافته اند و دست عنایت موعود را بر سر خود لمس كرده اند و به كرامت مولا به هر چه خواستنى است ، رسیده اند. علمایى كه در گذر تاریخ همواره به این مكان مقدس اهتمام ورزیده اند، ارادتمندانى كه در سالیان درازى از عمر خویش هرگز از زیارت آن غافل نمانده اند، مردمانى كه در هر شب چهارشنبه و جمعه راه هاى طولانى را به شوق جمكران درنوردیده اند به یقین از توجهات صاحب این مسجد بهره ها برده اند و كرامت ها دیده اند. آیا مى شود این همه معنویت و صفا و آمادگى روحى ، در زائران مسجد جمكران ، بدون عنایت مولا حاصل آید؟ آیا مى شود این همه شور و اشتیاق و التهاب ، در جستجوگران صاحب الزمان علیه السلام بدون توجه خود آن حضرت صورت پذیرد؟ آیا مى شود این همه آرامش روحى و رشد ایمانى و كمالات معنوى براى نمازگزاران مسجد جمكران ، بدون امدادهاى مشفقانه و دعاهاى خالصانه حضرت مهدى علیه السلام تحقق یابد؟ هر چه هست از مدد رحمت اوست ! كتاب (مسجد مقدس جمكران تجلى گاه صاحب الزمان علیه السلام ) با ذكر روایات معصومین علیه السلام و نقل اقوال و خاطرات علما و صالحین و بیان سرگذشت هاى شیرین از دیدارها و كرامات هاى حاصله در این سرزمین ، مجموعه اى كم نظیر و پر تاثیر درباره این مسجد مقدس به شمار مى آید. چاپ اول این كتاب در نیمه شعبان 1415 با استقبال بى نظیر عاشقان بقیه الله روبرو گردید و در طى كمتر از پنج سال بارها و بارها تجدید چاپ گردید و بیش از صد و بیست هزار نسخه از آن چاپ و منتشر و به سرعت نایاب گردیده است . مولف محترم آن جناب حجه الاسلام و المسلمین آقاى سید جعفر میر عظیمى از ارادتمندان با اخلاص و علاقمندان ایثارگر ساحت مقدس بقیه الله الاعظم حضرت مهدى علیه السلام مى باشند كه در راه جمع آورى مطالب مختلف آن سعى بلیغ و تلاشى وافر داشته اند. (واحد تحقیقات مسجد مقدس جمكران ) براى مولف محترم توفیقات روز افزون و براى مطالعه كنندگان گرامى رستگارى و فوز دیدار را آرزو دارد. واحد تحقیقات مسجد مقدس جمكران تابستان 1378 پیشگوئى امیرمؤ منان علیه السلام پیرامون مسجد مقدس جمكران محمد بن محمد بن هاشم رضوى - از علماى قرن دوازدهم - در كتاب (خلاصه البدان ) از كتاب (مونس الحزین ) شیخ صدوق نقل كرده كه امیرمؤ منان علیه السلام در یك روایت طولانى از تشریف فرمائى حضرت بقیه الله - ارواحنا فداء - به شهر قم ، و تجلى آن حضرت در كنار مسجدى در نزدیكى دهى كهن به نام (جمكران ) خبر داده است . متن كامل این حدیث را صاحب (انوار المشعشیعین ) از كتاب (خلاصه البدان ) نقل كرده است . (1) خوانندگان گرامى مى توانند متن آن را در بخش اول كتاب ملاحظه فرمایند.(2) پیام حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالى فرجه پیرامون مسجد مقدس جمكران حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - خطاب به حسن بن مثله فرمود: (به مردم بگو به این موضع (مسجد مقدس جمكران ) رغبت كنند و آن را عزیز دارند...) آنگاه نماز تحیت مسجد و نماز امام زمان علیه السلام را تعلیم دادند، سپس ‍ فرمودند: (فمن صلیهما فكانما صلى فى البیت العتیق ): (هر كس این دو نماز را بخواند همانند این است كه در خانه كعبه نماز گزارده باشد.) (3) نماز مسجد مقدس جمكران حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - هنگامى كه به تاسیس مسجد مقدس ‍ جمكران فرمان داد، كیفیت نماز مسجد جمكران را به شرح زیر بیان فرمود: 1 - دو ركعت نماز به نیت نماز تحیت مسجد، در هر ركعت بعد از حمد، سوره قل هو الله احد هفت مرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه . 2 - سپس دو ركعت به نیت امام زمان علیه السلام ، در هر ركعت بعد از حمد، قل هو الله احد یكمرتبه ، ذكر ركوع و سجده هر كدام هفت مرتبه . در ركعت اول و دوم آیه ایاك نعبد و ایاك نستعین صد مرتبه تكرار مى شود. 3 - بعد از نماز: لا اله الا الله یكمرتبه ، سپس تسبیح حضرت فاطمه زهرا - سلام الله علیها - (الله اكبر 34، الحمدلله 33 و سبحان الله 33 مرتبه ). 4 - اللهم صل على محمد و آل محمد یكصد مرتبه در حال سجده . (4) مقدمه مسجد در فرهنگ اسلامى جایگاه ویژه اى دارد. اعتبار و اهمیتى كه اسلام به مسجد داده است به هیچ نهادى نداده و مسجد را خانه اى براى خداى لامكان معرفى كرده ، خانه اى از آن خدا كه براى مردم است . و لذا مى بینیم پس از هجرت پیامبر خدا به مدینه ، اولین بنیادى كه نهاده شد، مسجد بود، و رسول گرامى اسلام نخست در قبا و سپس در مدینه مسجدى را پایه گذارى كرد كه كانونى براى انجام عبادات و مركزى براى تجمع مسلمانان و پایگاهى براى تصمیم گیرى هاى مهم باشد. داستان شورانگیز ساختن اولین مسجد در مدینه و اشتیاق مسلمانان براى انجام این كار و اینكه شخص پیامبر در ساختن مسجد فعالیت مى كرد، در كتب تاریخ بطور مبسوط آمده و همچنین سرودهائى كه مسلمانان در حال ساختن مسجد زمزمه مى كردند، در این كتابها نقل شده است ، از جمله این سرود: لئن قعدنا و النبى یعمل فذاك من العمل المضلل اگر ما بنشینیم و پیامبر كار كند این عمل براى ما باعث گمراهى خواهد بود. با این سرود كه پیامبر و مسلمانان بطور دسته جمعى مى خواندند: لا عیش الا عیش الاخره اللهم ارحم الانصار و المهاجره (5) زندگى نیست مگر زندگى آخرت ، خداوندا به انصار و مهاجرین رحمت فرما. اهمیت ساختن مسجد و رفت و آمد و حضور در آن آنچنان زیاد است كه در قرآن و حدیث تاكیدهاى فراوانى بر آن شده است . خداوندا در قرآن كریم درباره تعمیر مسجد و حضور در آن چنین فرموده است : انما یعمر مساجد الله من آمن بالله و الیوم الاخر (6) همانا مساجد خدا را كسانى تعمیر مى كنند كه ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند. لمسجد اسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه (7) مسجدى كه از نخستین روز بر اساس تقوى ساخته شده ، سزاوار است كه در آن مقیم باشى . همچنین در روایات از معصومین علیهم السلام سفارشهاى بسیارى درباره مسجد شده است كه ما به عنوان نمونه به چند حدیث اكتفا مى كنیم : قال رسول الله (ص ): كونوا فى الدنیا ضیافا و اتخذوا المساجد بیوتا(8) پیامبر خدا فرمود: در دنیا میهمان باشید و مساجد را خانه خود قرار دهید. قال رسول الله (ص ): بشر المشائین الى المساجد فى ظلم اللیل بنور ساطع یوم القیمه (9) پیامبر خدا فرمود: مژده بده به كسانى كه در تاریكى هاى شب به مساجد مى روند به نورى كه در روز قیامت مى درخشد. قال الصادق (ع ): من بنى مسجدا بنى الله له بیتا فى الجنه (10) امام صادق فرمود: هر كس مسجدى را بنا كند، خداوند براى او در بهشت خانه اى را بنا مى كند. به خاطر همین سفارش ها و تاكیدهاست كه مسلمانان در تمام بلاد اسلامى در هر محله و روستائى ، مسجد بنا كردند و هیچ محله اى نیست مگر اینكه یك یا چند مسجد در آنجا وجود دارد. انبوهى مساجد مسلمانان ، دلیل روشنى بر اهتمام فوق العاده آنان بر تاسیس مسجد است به گفته یعقوبى ، در بصره هفت هزار مسجد وجود داشت . (11) و نیز او مى گوید: بغداد داراى سى هزار مسجد است . (12) در قرون اولیه اسلامى بخصوص در عهد رسول گرامى اسلام (ص ) مسجد مركز همه گونه فعالیتهاى فرهنگى و اجتماعى و حتى نظامى بشمار مى رفت ، و مى توان گفت كه مسجد قلب تپنده جامعه اسلامى بود. از یك سو دادگاهها و محكمه هاى قضائى در مسجد تشكیل مى شد و مسائل حقوقى و كیفرى مردم در مسجد به داورى گذاشته مى شد و از دیگر سو به عنوان یك مركز نظامى در امور مربوط به جنگ و سازماندهى سپاه و طراحى نقشه هاى نظامى مورد استفاده قرار مى گرفت و مسلمانان از طریق مسجد بسیج مى شدند و از سوى دیگر مسجد مركز دید و بازدیدها و ملاقاتها و محل تجمع مومنان و جائى براى مشورتها و تصمیم گیریها بود. همچنین مسجد جایگاهى بود براى فراگیرى علوم و آموزشهاى گوناگونى كه جامعه اسلامى به آن نیازمند بود. در مسجد علاوه بر بیان احكام و مسائل فقهى و تفسیر قرآن ، اصول عقاید اسلامى و حتى بحثهاى ادبى و عقلى مورد مذاكره قرار مى گرفت . مسلمانان در طول تاریخ به ساختمان مساجد نیز اهمیت خاصى داده اند و گاهى با ساختن یك مسجد شاهكار بزرگ معمارى عصر را به وجود آورده اند. در مساجد، تجلى انواع هنرهاى اسلامى را مى توان دید، مسجد نمودارى از هنر معمارى و كاشى كارى و نقاشى و خطاطى و گچ برى و آئینه كارى و منبت كارى و صنایع دستى و دیگر انواع هنرها كه در قندیل ها و فرشها و پرده ها و ظرفها و شمعدانى ها بكار رفته است مى باشد، و مى توان گفت : مسجد گالرى هنرهاى اسلامى است . بعضى از مساجد از لحاظ معنوى خصوصیاتى دارند كه مساجد دیگر فاقد آن هستند، مثلا خاطره مهمى را به یاد مى آورند و یا به وسیله و یا دستور عزیزى و ولیى از اولیاء خدا ساخته شده اند كه همین امر موجب عظمت آن مسجد و توجه ویژه مسلمانان به آن شده است مانند مسجد الحرام كه پایگاه توحید و محل انجام مناسك عظیم حج است و یا مسجد پیامبر در مدینه كه یادآور خاطره خطیر پیامبر بزرگوار اسلام و هم محل دفن پیكر پاك آن بزرگوار است . و همچنین مسجد الاقصى و یا مسجد كوفه و مسجد سهله و یا مسجد براثا كه هر كدام داراى خاطره ها و سوابق درخشان تاریخى است . یكى از مساجدى كه نام آن همواره یادآور نام گرامى حضرت بقیه الله امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف است ، مسجد مقدس (جمكران ) در شش كیلومترى شهر قم مى باشد كه حدود یكهزار سال پیش به دستور خود آن حضرت ساخته شده و از آن زمان به بعد مطمح نظر و مورد توجه عاشقان و دلباختگان و ارادتمندان آن حضرت قرار گرفته است . در طول تاریخ این مسجد كرامات و معجزات بسیارى در آنجا دیده شده و شیعیان و علاقمندان حضرت مهدى (ع ) از هر سو بار سفر بسته و براى خواندن نماز در این مسجد مسافرت مى كنند و این مسجد همواره از احترام و قداست خاصى برخوردار است . از بعضى از علماء و مراجع تقلید و بزرگان ، معجزات و عنایاتى درباره این مسجد نقل شده كه نشان مى دهد آنان چگونه به این محل مقدس احترام مى گذاشتند، از جمله آنها مرحوم آیة الله العظمى حائرى موسس حوزه علمیه قم ، و مرحوم آیة الله العظمى حجت كوه كمرى ، آیة الله العظمى امام خمینى ، مرحوم آیة الله العظمى سید محمد تقى خوانسارى و مرحوم آیة الله العظمى بروجردى ، و مرحوم آیة الله العظمى گلپایگانى ، و مرحوم آیة الله العظمى نجفى مرعشى ، مرحوم آیة الله العظمى اراكى و غیر آنها را مى توان نام برد. عنایت و علاقه مقام معظم رهبرى به این مسجد مقدس جمكران آنقدر زیاد است كه طبق گفته مسئولین محترم بارها به این مسجد شریف جمكران تشریف آورده اند، نظر آنان را درباره مسجد جمكران در همین كتاب نقل خواهیم كرد. همچنین از علماء و اساتید حوزه علمیه و مراجع فعلى نیز كه در حال حیات هستند نمونه هائى در ذكر معجزات و كرامات این مسجد خواهیم آورد. ما در این كتاب تاریخچه احداث مسجد مقدس جمكران را با تكیه بر منابع فراوانى از كتب علماء گذشته ذكر خواهیم كرد و آنگاه نظرات علماء و اساتید و مراجع را خواهیم آورد و نمونه هاى اندكى از معجزات بسیارى كه در این مكان شریف به وقوع پیوسته است نقل خواهیم كرد، و در پایان مطالب مختصرى در پیرامون حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهیم آورد. این كتاب ارمغانى است براى شیفتگان امام زمان و عاشقان مسجد مقدس ‍ جمكران كه همواره و بخصوص در شبهاى چهارشنبه از اطراف و اكناف و دور و نزدیك آهنگ سفر به مسجد جمكران مى كنند و در گوشه اى از آن با خداى خود با راز و نیاز مشغول مى شوند، و پس از اداى نماز مخصوص ‍ مسجد، به دنبال گمشده خود هستند و آن دردانه یكتا و عزیز سفر كرده را مى خوانند و راز دل خود را با او در میان مى گذارند. تا تو ز كسى روى نهان كرده اى خون به دل پیر و جوان كرده اى در آخرین فراز از این پیشگفتار توجه خوانندگان گرامى را به این نكته جلب مى نمایم كه فرمان لازم الاطاعه حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - به شیخ حسن به مثله جمكرانى در بیدارى بوده ، چنانچه از متن داستان و تاكید مرحوم آیت الله حائرى به روشنى ثابت مى شود، و بناى فعلى مسجد مقدس جمكران نیز به فرمان آن حضرت است ، چنانچه در منابع و مآخذ بر آن تاكید شده است . بر شیفتگان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشریف - است كه این مكان مقدس را قدر بدانند و در هر فرصتى به این مكان مقدس ‍ بشتابند و مشكلات خود را با آن امام روف در میان بگذارند، و خداى را به نام او بخوانند و سریع الاجابه بیابند، ما نیز عاجزانه از شیفتگان كویش ‍ تقاضا مى كنیم كه به هنگام تشرف نخست براى تعجیل در امر فرج دعا كنند و حوائج آن حضرت را بر حوائج خویش مقدم بدارند. اى عاشقان امام زمان و علاقمندان مسجد مقدس جمكران ، قدر خودتان را بیشتر بدانید كه خداوند این توفیق را به شما داده است ، در این مكان مقدس (مسجد جمكران ) مشغول عبادت و راز و نیاز باشید، مسجدى كه به امر مبارك حضرت ولى عصر امام زمان (ع ) بنا گردیده . امام زمان فرموده : من صلى فیه كمن صلى فى البیت العتیق . مسجدى كه آیات عظام و علماء اعلام پیاده به آن مكان مقدس مشرف مى شدند. مسجدى كه رفت و آمد حضرت بقیه الله الاعظم امام زمان (ع ) به آن مى باشد، كه در این مدت عده اى زیاد محضر آن بزرگوار رسیده و از بركات آن حضرت به فیض رسیده اند. اگر كسى دارد به میل درد و فغان بایدش رو آورد بر جمكران جمكران دارالشفاى مومن است چون طبیب آن بود صاحب زمان در خاتمه : امیدوارم كه این اثر ناچیز مورد عنایت حضرت رب الارباب و ارواح طیبه حضرات معصومین علیه السلام قرار گیرد و خوانندگان محترم را مفید فایده و مثمر ثمر باشد و برایم باقیات الصالحات باشد، براى یوم لا ینفع مال و لابنون ، والباقیات الصالحات خیر عند ربك ثوابا و خیر اقلا. در اینجا فرصت را مغتنم شمرده ، از آیات عظام و علماء اعلام و حجج اسلام و بزرگان و دوستان عزیزى كه از تالیفات قبلى اینجانب استقبال كردند و مرا مورد تشویق قرار دادند صمیمانه سپاسگزارى مى كنم و ثوابى از آن به ارواح مقدسه علماء و شهداء و صالحین از مومنین و بانیان خیر و اموات دوستانى كه ما را در چاپ این كتاب پر ارزش مسجد جمكران تجلى گاه صاحب الزمان (ع ) یارى نمودند و والدین اینجانب و اخوى محترم مرحوم مغفور آیت الله حاج سید قادر میر عظیمى قرار دهد، آمین یا رب العالمین بحق محمد و آله الطاهرین . حوزه علمیه قم سید جعفر میر عظیمى بخش اول : پیشگوئى امیرمؤ منان على علیه السلام از مسجد مقدس جمكران امیرمؤ منان على علیه السلام از مسجد مقدس جمكران خبر مى دهد محمد بن محمد بن هاشم حسینى رضوى قمى به تقاضاى مولى محمد صالح قمى به سال 1179 ه‍ در پیرامون فضیلت شهر قم و بیان تاریخچه تاسیس مسجد مقدس جمكران به فرمان حضرت صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه - كتاب ارزشمندى تالیف كرده و آن را (خلاصه البلدان ) نام نهاده است . شیخ آقا بزرگ تهرانى این كتاب را مشاهده كرده و انگیزه نگارش آن را بیان فرموده است . (13) صاحب كتاب (انوار المشعشعین ) فرازهائى از این كتاب را در كتاب خود آورده است . وى در نور مشعشع سوم حدیثى را از وجود مقدس امیرمؤ منان علیه السلام در رابطه با مسجد مقدس جمكران خطاب به فرزند یمانى آورده است كه متن كامل آن حدیث شریف را در اینجا مى آوریم : در خلاصه البلدان این حدیث مذكور است از كتاب مونس الحزین از تالیفات شیخ صدوق ، با اسناد صحیح و معتبر از امیرالمؤ منین علیه السلام كه فرمود: (اى پسر یمانى در اول ظهور خروج نماید قائم آل محمد از شهرى كه آن را قم مى گویند و مردم را دعوت كند به حق و همه خلایق از شرق و غرب به آن شهر قصد كنند و اسلام تازه گردد و هر كه از خوف اعداء پوشیده و مخفى باشد بیرون آید و حوش و طیور در مساكن و اوطان خود ایمن بخوابد و چشمه آب حیات از آن شهر ظاهر شود و آبى كه هر كس بخورد نمیرد و از آب چشمه ها منفجر شود و از آن موضع رایت حق ظاهر شود و میراث جمله انبیاء بر پشت زمین به آن باشد، اى پسر یمانى این زمین مقدسه است كه پاك است از تمام لوثها و از خداى تعالى درخواسته كه بهترین خلق خود را ساكن او گرداند و دعایش مستجاب شده و حشر و نشر مردم در این زمین باشد و بر این زمین اساس و بنیاد قصرى عظیم نمایند، بعد از اینكه بناى قصر مجوس بوده باشد و آن قصر از صاحب شهرت ملك روم باشد و از این زمین گوسفند ابراهیم خلیل را آورند و قربان كنند و بر این زمین هزار صنم و بت از اصنام اهل روم بشكنند و بر این زمین اثر نور حق ساطع شود و از این زمین رائحه و بوى مشك شنوند، حق تعالى بیت العتیق را به این شهر فرستد و بناها و آسیابها بر این زمین شود و منازل و مواضع زمینهاى اینجا عالى و گرانبها گردد كه چندان زمین كه پوست گاوى باشد و رایت وى بر این كوه سفید بزنند، به نزد دهى كهن كه در جنب مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس است و آن را جمكران خوانند از زیر یك مناره آن مسجد بیرون آید نزدیك آنجا كه آتشخانه گبران بوده و حضرت امام سفطى از زر بسته باشد و بر براق سوار شده و با ملائكه مقرب و حاملان عرش گردش نماید و منطق آدم با او باشد و حلم خلیل الله و حكمت حضرت داود و عصاى موسى و خاتم حضرت سلیمان و تاج طالوت و بر سر آن نوشته است نام هر پیغمبرى و وصى و نام هر مومنى و موحدى . توضیح و بیان : حضرت امیر(ع ) مى فرماید در این حدیث شریف كه چشمه آب حیات در شهر قم ظاهر مى شود كه هر كس بنوشد نمیرد شاید مراد آن باشد كه دلش نمیرد و همیشه منور باشد به نور ایمان یا آنكه كنایه باشد از طول عمر كه روایت است كه در زمان ظهور حضرت حجت در زمان رجعت ائمه مردم زیاد عمر مى كنند و احتمال اولى انسب است . و ایضا حضرت امیر علیه السلام خبر از این مسجد جمكران داده و فرموده كه كوه سفید به نزدیك دهى كهن در جنب مسجد است و الحال همین طریق است كه جمكران نزدیك مسجد است و قصرى كهن كه قصر مجوس ‍ است كه در زمان صاحب تاریخ قم قصر موجود بوده ، همین بس است كه در فضیلت این مسجد كه حضرت امیر(ع ) خبر داده از او و حال آنكه در آن زمان آثار مسجد نبوده . و ایضا حضرت امیر(ع ) در اول این حدیث فرمودند: اى پسر یمانى اول ظهور خروج نماید از شهرى كه آن را قم گویند و در آخر همین حدیث تعیین مى كند حضرت امیر(ع ) كه از كدام قطعه زمین قم بیرون آید قائم آل محمد(ص ) مى فرماید از زیر یك مناره آن مسجد كه مراد مسجد جمكران باشد. الحاصل آنكه از این حدیث چنین مستفاد مى شود كه حضرت حجه از قم ظهور نماید یا از زیر یك مناره آن مسجد یا آنكه بگوئیم از نزدیك مناره آن مسجد بیرون آید، هر سه را احتمال مى رود لكن روایتى وارد شده از حضرت رسول (ص ) كه ابتداى ظهورش از كرعه مى باشد هم چنانى كه در نجم الثاقب مذكور است و در روایات معتبره وارد شده كه از مكه ظهور خواهد نمود، لكن جمع مابین این روایات سهل و آسان است بعد از اینكه ابتدا بر سه قسم مى باشد ابتداى حقیقى و اضافى و عرفى مى توان گفت حضرت این شهر را بقدوم خود منور مى سازد. همچنانى كه كلام فرزندش حضرت حجت دال بر همین مطلب است كه فرمودند: به حسن بن مثله كه به حسن بن مسلم بگو این زمین شریفى است و خداى تعالى این زمین را برگزیده از زمینهاى دیگر و شریفش نموده پس ‍ آنچه مستفاد مى شود از كلام حضرت آن است كه این زمین را خدا محترما خلق نموده و برگزیده از سایر زمینها كه جایز نیست تصرف و حیازت او به خلاف و خداوند عالم زمین را خلق نمود از براى نبى نوع انسانى كه جایز است تصرف و حیازت نماید یا كه تصرف مالكانه نماید بلكه او را محترما و شریفش خلق كرد و خانه خود را بر روى او قرار داد كه بندگانش بروند در آن موضع شریف عبادت كنند او را و اگر مثل سایر زمینها بود هر آینه حضرت حجت نمى فرمود كه چرا حسن بن مسلم این زمین را تصرف گرفته و زراعت مى كنند پس معلوم مى شود كه این قطعه زمین به مثل كعبه و بیت الله الحرام مى باشد كه شریك است با موضع كعبه و مسجد الحرام در این شرافت و فضیلت كه ابتداء خلقتشان مسجد و محترما خلق نموده كه این از براى احدى جایز نبوده و نخواهد بود حیازت و تصرف مالكانه نمودن هم چنانى كه موضع كعبه و مسجد الحرام امتیاز دارد بر سایر مساجدى كه مخلوق آن را مسجد مى نامند، این مسجد جمكران هم امتیاز دارد از سایر مساجد به جهت آنكه این موضع را خدا مسجد خلقش كرده پس امتیاز دارد از مساجدى كه آن را مخلوق مسجد نمایند. (14) اگر چه كعبه حریم خداى لم یزلى است بناء مسجد صاحب زمان به قم ازلى است بناء كعبه حریم خداى سبحان است نگر كه مژده مسجد روایتش ز على است (15) صاحب الزمان (ع ) مسجد جمكران اماكنى كه به قدوم مبارك حضرت صاحب الزمان (ع ) زینت یافته اند و دعا براى تعجیل فرج آقا امام زمان (ع ) در آنجاها تاكید شده است از جمله : مسجد الحرام ، عرفات ، سرداب مبارك در شهر سامره ، حرم حضرت سد الشهداء(ع )، حرم مولایمان حضرت رضا(ع )، حرم عسكریین علیهماالسلام ، حرم هر یك از امامان علیهم السلام ، مسجد كوفه ، مسجد سهله ، مسجد صعصعه و مسجد مقدس جمكران قم و غیر اینها از مواضعى كه بعضى از علماء اعلام و مراجع عالیقدر و صلحا آن حضرت را در آنجاها دیده اند یا در روایات آمده كه آن جناب در آنجا توقف دارد مانند مسجد الحرام و تعظیم و احترام سایر چیزهائى كه به آن حضرت اختصاص دارد. (16) بخش دوم : تاریخچه مسجد مقدس جمكران مسجد مقدس جمكران مسجد صاحب الزمان - عجل الله تعالى فرجه الشریف - در 6 كیلومترى شهر مقدس قم واقع شده و همواره پذیراى زائرینى از نقاط مختلف ایران و جهان مى باشد. این مكان مقدس ، تحت توجهات و عنایات خاصه حضرت بقیه الله قرار دارد و خود آقا از شیعیانشان خواسته اند كه به این مكان مقدس ‍ روى آورند، زیرا این مكان مقدس داراى زمین شریفى است و حق تعالى آن را از زمین هاى دیگر برگزیده است . لذا سزاوار است كه زائرین عزیز از بركات این مكان مقدس ، حداكثر استفاده را ببرند و مراقب باشند كه مسائل فرعى توجهشان را به خود جلب نكند و خود را در برابر حضرت مهدى (ارواحنا فداه ) حاضر ببینند و از انجام اعمالى كه قلب مبارك آن حضرت را آزرده مى سازد خوددارى كنند. متذكر مى گردد كه علماء و شیفتگان آقا استفاده هاى فراوان از این مسجد مقدس برده اند. سعى كنید در این مكان مقدس ، لحظاتى را با آقاى خود خلوت كرده و خالصانه براى ظهور مقدس ‍ حضرتش دعا كنید. زیرا بهبود همه چیز، تنها در سایه قیام شكوهمند آقا امكان پذیر است . فراموش نكنیم كه حق امام زمان ما غصب شده و آقا در نهایت غریبى زندگى مى كند و حقیقتا دل آقا خون است . آقا شاهد تمام مصیبت هائى است كه بر شیعیانش وارد مى شود. پس ظهور آقا را از درگاه احدیت سبحانه و تعالى بخواهید و چه مكانى بهتر از مسجد شریف جمكران براى دعا كردن جهت ظهور آقا امام زمان علیه السلام . تاریخچه مسجد صاحب الزمان علیه السلام شیخ حسن بن مثله جمكرانى مى گوید: من شب سه شنبه ، 17 ماه مبارك رمضان سال 393 قمرى در خانه خود خوابیده بودم ناگاه ، جماعتى از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بیدار كردند و گفتند برخیز و طلب امام مهدى علیه السلام را اجابت كن كه تو را مى خواند. آنها مرا به محلى كه اكنون مسجد (جمكران ) است آوردند. چون نیك نگاه كردم ، تختى دیدم كه فرشى نیكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت ، تكیه بر بالش كرده و پیرى هم پیش او نشسته است ، آن پیر حضرت خضر علیه السلام بود. پس آن پیر مرا بنشاند. حضرت مهدى علیه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: برو به حسن مسلم ، كه در این زمین كشاورزى مى كرد، بگو كه این زمین شریفى است و حق تعالى آن را از زمینهاى دیگر برگزیده است و دیگر نباید در آن كشاورزى كنند. حسن بن مثله گفت : یا سیدى و مولاى ، لازم است كه من دلیل و نشانه اى داشته باشم و الا مردم حرف مرا قبول نمى كنند، آقا فرمود: تو برو و آن رسالت را انجام بده ، ما خودمان نشانه هائى براى آن قرار مى دهیم و پیش ‍ سید ابوالحسن برو و به او بگو حسن مسلم را احضار كند و سود چند ساله را كه از زمین بدست آورده است وصول كند و با آن پول مسجد را بنا كند. نماز امام زمان علیه السلام در مسجد جمكران امام زمان علیه السلام به حسن بن مثله جمكرانى فرمود: و به مرد بگو: بدین مكان رغبت كنند و آنرا عزیز دارند. و چهار ركعت نماز در آن گذارند. دو ركعت اول به نیت نماز تحیت مسجد است كه در هر ركعت آن یك حمد و هفت قل هو الله احد خوانده مى شود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند. دو ركعت دوم به نیت نماز صاحب الزمان علیه السلام خوانده مى شود، بدین صورت كه سوره حمد را شروع مى كنیم و چون به آیه ایاك نعبد و ایاك نستعین مى رسیم این آیة شریفه را صد مرتبه تكرار مى كنیم و بعد از آن بقیه سوره حمد را مى خوانیم ، بعد از پایان حمد سوره قل هو الله احد را فقط یكبار مى خوانیم و به ركوع مى رویم و ذكر سبحان ربى العظیم و بحمده را هفت مرتبه ، پشت سر هم تكرار مى كنیم و ذكر هر كدام از سجده ها نیز، هفت مرتبه است . ركعت دوم نیز به همین گونه است . چون نماز به پایان برسد و سلام داده شود، یكبار گفته مى شود: لااله الا الله و به دنبال آن تسبیحات حضرت زهرا علیهماالسلام خوانده شود و بعد از آن به سجده رفته و صد بار بگوید: اللهم صل على محمد و آل محمد. فضیلت خواندن نماز در مسجد جمكران آنگاه امام مهدى (ع ) فرمودند: هر كس این دو ركعت نماز (نماز امام صاحب الزمان ) را در این مكان (مسجد مقدس جمكران ) بخواند، مانند آن است كه دو ركعت نماز در كعبه خوانده باشد. حسن بن مثله مى گوید: چون من پاره اى را آمدم ، دوباره مرا بازخواندند و فرمودند: بزى در گله جعفر كاشانى است ، آن را خریدارى كن و بدین موضع آور و آن را بكش و بر بیماران انفاق كن ، هر بیمار و مریضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او را شفا دهد. وى مى گوید: من سپس به خانه بازگشتم و تمام شب را در اندیشه بودم تا اینكه نماز صبح خوانده و سپس سراغ على المنذر رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان موضع شب گذشته رفتم . وقتى رسیدیم ، زنجیرهائى را دیدیم كه طبق فرموده امام علیه السلام حدود بناى مسجد را نشان مى داد، سپس به قم نزد سید ابوالحسن رضا رفتیم و چون به در خانه او رسیدیم ، خادمان او گفتند كه سید از سحر در انتظار تست و تو از جمكران هستى ، به او گفتم : بلى ، به درون خانه رفتم و سید مرا گرامى داشت و گفت : اى حسن بن مثله ، من در خواب بودم كه شخصى به من گفت كه حسن بن مثله نام از جمكران پیش تو مى آید، هر چه گوید تصدیق كن و بر قول او اعتماد كن كه سخن او سخن ماست ، و قول او را رد نكن و از هنگام بیدار شدن از خواب تا این ساعت منتظر تو بودم و آنگاه بود كه ماجراى شب گذشته را بر وى تعریف كرد. سید بلافاصله فرمود تا اسبها را زین نهادند و بیرون آوردند و سوار شدند. چون به نزدیك روستاى جمكران رسیدند گله جعفر كاشانى را دیدند، حسن بن مثله به میان گله رفت و آن بز كه از پس همه گوسفندان مى آمد پیش حسن به مثله دوید، جعفر سوگند یاد كرد این بز در گله من نبوده و تاكنون آن را ندیده بودم ، به هر حال آن بز را به مسجد آورده و آن را ذبح كرده و هر بیمارى كه از گوشت آن خورد با عنایت خداوند تبارك و تعالى و حضرت بقیه الله (ارواحنا فداه ) شفا یافت . حسن مسلم را احضار كرده و منافع زمین را از او گرفتند و مسجد جمكران را با چوب و دیوار پوشاندند، سید زنجیرها و میخ ‌ها را با خود به قم برد و در خانه خود گذاشت ، هر بیمار و دردمندى كه خود را بدان زنجیر مى مالید، خداى تعالى او را شفاى عاجل عنایت مى فرمود. ولى پس از فوت سید ابوالحسن ، آن زنجیرها پنهان گشته و دیگر كسى آن را ندید. این بود مختصرى از مسجد مقدس جمكران و چگونگى بناى آن و نماز حضرت صاحب الزمان علیه السلام . مشروح فرمان مقدس حضرت بقیه الله - ارواحنا فداه - براى تاسیس ‍ مسجد مقدس جمكران را علامه نورى در كتاب شریف نجم ثاقب ، صفحه 294 و جنه الماوى ، صفحه 230 از كتاب گرانقدر (مونس الحزین ) تالیف شیخ صدوق نقل كرده است . در این رابطه در منابع فراوانى به اجمال و تفصیل سخن رفته است كه از آن جمله است : معجزاتى از تاسیس مسجد جمكران بعضى آیات و معجزات و كراماتى كه از این مسجد مقدس جمكران قم واقع شده كه چه بسیار فوائد و آیات كه به واسطه این موضع شریف جمكران به ظهور رسیده كه باعث حیرت مى باشد، هم چنانى كه خانه كعبه آیتى از آیات الهى مى باشد این موضع مسجد هم همین گونه است زیرا تاسیس این مسجد بر اساس معجزاتى است . اول آنكه حضرت امیرالمؤ منین امام على علیه السلام خبر داده بود به پسر یمانى به مسجد بودن این زمین . دوم آنكه در زمان حضرت حجه علیه السلام شیخ حسن بن مثله جمكرانى مى گوید من شب سه شنبه 17 ماه مبارك رمضان خفته بودم در سراى خود كه ناگاه جماعتى مردم به در سراى من آمدند و گفتند برخیز و طلب امام مهدى علیه السلام را اجابت كن كه ترا مى طلبد، آنگاه خواست سراویل بپوشد، او را گفتند از بیرون خانه كه از آن تو نیست این سراویل از خود را بپوش . سوم : تمام اینها در بیدارى بوده است چون شیخ حسن بن مثله جمكرانى مى گوید من خواب بودم بیدارم كردند. چهارم آنكه خواست پیراهن بپوشد آواز رسید از بیرون خانه كه این پیراهن از تو نیست از خود را بپوش . پنجم آنكه از پى كلید در خانه مى گشت ، به او گفتند در خانه باز است . ششم آنكه از خانه بیرون آمد به او گفتند كه امام صاحب الزمان علیه السلام ترا مى طلبد و او را بردند در این مسجد جمكران . هفتم آنكه دید زیاده از شصت نفر مرد در این زمین گرد آمده اند و نماز مى كردند، بعضى جامه هاى سبز داشتند و بعضى سفید. هشتم آنكه دید حضرت حجه علیه السلام را كه به روى تخت نشسته و بر بالها تكیه داده . نهم آنكه حضرت خضر علیه السلام را دید كه نزد حضرت حجه علیه السلام نشسته و كتابى در دست دارد و از براى حضرت مى خواند. دهم هلاك دو جوان حسن به مسلم به واسطه كشت و زرع این موضع مسجد مقدس جمكران . یازدهم خبر دادن حضرت از زراعت حسن به مسلم در مدت پنج سال . دوازدهم خبر دادن حضرت به حسن به مثله كه علامتى از براى تو قرار خواهیم داد فردا كه آمدى حسن بن مثله دید كه زنجیرى به حدود مسجد كشیده شده . سیزدهم خواب دیدن سید ابوالحسن رضا كه به او گفتند فردا حسن بن مثله هر چه مى گوید تصدیق كن كه قول او قول ما مى باشد. چهاردهم خبر دادن حضرت كه فردا بزى هست در گله جعفر شعبان كاشى به این نشان و علامت . پانزدهم آمدن خود بز در نزد حسن بن مثله جمكرانى بدون آنكه كسى او را بیاورد. شانزدهم معلوم نبود كه آن بز از كجا آمده بود، احتمال دارد كه بهشتى بوده . هفدهم شفا بودن گوشت آن بز براى هر مریض به همان طریقى كه امام زمان علیه السلام فرموده بود. هیجدهم آن زنجیرى كه از براى تعیین حدود مسجد كشیده بود هر صاحب علتى كه بر بدن خود مالید شفا مى یافت . نوزدهم آن زنجیر در میان صندوق بوده در خانه سید ابوالحسن الرضاء، لكن بعد از فوت او مفقود شد یكى از اولادهاى او مریض شد رفتند بر سر صندوق نیافتند آن زنجیر را. این آیات و معجزات و فوایدى بوده كه در آن زمان در مقام ظهور و بروز رسیده ، (17) اما كرامات دیگر هم زیاد دیده و شنیده شده است ، ما در اینجا مختصرى از آن معجزات و كرامات كه از آیات عظام و علماء اعلام و مراجع بزرگوار شیعه و مومنین و علاقمندان حضرت صاحب الزمان علیه السلام دیده و یا شنیده اند نقل مى كنیم . بخش سوم : اهمیت مسجد مقدس جمكران از دیدگاه فقهاى اسلام و علماء اعلام و آیات عظام آیة الله العظمى آقاى شیخ عبدالكریم حائرى مرحوم حضرت آیة الله العظمى حاج شیخ محمد على اراكى طاب ثراه در نماز جمعه قم فرمودند چند روز به اول ماه مانده عالم ربانى آقاى حاج شیخ محمد تقى بافقى محضر مبارك آیة الله العظمى آقاى شیخ عبدالكریم حائرى متوفاى 1355 ه‍ق مى رسیدند جهت شهریه طلاب حوزه ، سوال مى كردند وضع شهریه چطور است ؟ مرحوم حائرى مى فرمودند جز سرمایه توكل چیزى در دست نیست ، ایشان (آقاى بافقى ) راهى مسجد مقدس ‍ جمكران مى شدند، از توجهات صاحب الزمان (ع ) مشكل شهریه حل مى شد. (18) آیت الله العظمى خوانسارى پیاده به مسجد جمكران مى رود آیة الله احمدى میانجى فرمودند: از جمله بزرگان كه به مسجد مقدس ‍ جمكران خیلى علاقه داشتند حضرت آیة الله العظمى آقاى سید محمد تقى خوانسارى رحمه الله علیه متوفاى 1372 ه‍ق كه با مرحوم حضرت آیة الله العظمى آقاى اراكى متوفاى 1415 ه‍ق پیاده به مسجد شریف جمكران مى رفتند. آیة الله آقاى حاج شیخ مرتضى حائرى و مسجد جمكران ایشان مى نوسند: مسجد جمكران یكى از آیات باهرات عنایت آن حضرت است ، و توضیح این مطلب در ضمن چند جهت - كه شاید خیلى ها از آن غافل باشند - مذكور مى شود: (1) داستان مسجد جمكران كه در بیدارى واقع شده ، در كتاب تاریخ قم كه كتاب معتبرى است ، از صدوق علیه الرحمه نقل شده است . مرحوم آقاى بروجردى كه مرد دقیق و ملائى بود، مى فرمود: این داستان در زمان صدوق علیه الرحمه واقع شده ، و او نقل كرده است ، دلالت بر كمال صحت آن دارد. (2) داستان مشتمل بر جریانى است كه مربوط به یك نفر نیست ، براى این كه صبح كه مردم بیدار مى شوند مى بینند با زنجیر علامت گذاشته شده است كه مردم باور كنند. و این زنجیر مدتى در منزل سید محترمى ظاهرا به نام سید ابوالحسن الرضا بوده است ، و مردم استشفاء به آن مى نموده اند. و بعدا بدون هیچ جهت طبیعى مفقود مى شود. (3) جاى دور از شهر و در وسط بیابان جائى نیست كه مورد جعل یك فرد جمكرانى بشود، آن هم دست تنها در یك شب ماه رمضان . (4) نوعا مردم عادى به واسطه ى خواب یك امامزاده را معین مى كنند، و مسجد از تصور مردم عادى دور است . (5) اگر پیدایش این مسجد روى احساسات مذهبى و علاقه مفرط به حضرت صاحب الامر(ع ) بود، مى بایست سراسر توسل به آن بزرگوار باشد، چنانكه در این عصر مردم بیشتر زیارت حضرتش در آن مسجد مى خوانند و متوسل به آن حضرت مى شوند، در صورتى كه در این دستور معنوى اصلا اسمى از آن حضرت نیست ، حتى تا به حال هم بیشتر معروف به مسجد جمكران است ، نه مسجد صاحب الزمان . (6) متن دو داستان كه نقل شد، مشهود و یا مثل مشهود خودم بود، و هر داستانى دیگرى هست كه فعلا تمام خصوصیات آن را در نظر ندارم ، بعدا انشاء الله تحقیق نموده در این دفتر - باذنه تعالى - ذكر مى كنم . (8) در آن موقع كه زمین این قدر بى ارزش بوده است ، فقط یك مساحت كوچكى را مورد این دستور قرار داده اند، كه ظاهرا حدود سه چشمه از مسجد فعلى است ، كه در زمان ما خیلى بزرگ شده است (ظاهرا آن چشمه اى كه در آن محراب هست ، و دو چشمه طرفین باشد). نگارنده كه خالى از وسوسه نیستم ، و خیلى به نقلیات مردم خوش بین نیستم ، از این امارات به صحت این مسجد مبارك قطع دارم ، و الحمدلله على ذلك ، و على غیره من النعم التى لا تحصى . (19) آیة الله حجت و مسجد جمكران آیة الله العظمى آقا سید محمد حجت كوه كمرى قدس سره متوفى 1372 هجرى قمرى چهل نفر از فضلا حوزه علمیه قم را انتخاب نمودند و دستور فرمودند به مسجد مقدس جمكران بروند و در آنجا بعد از نماز صاحب الزمان زیارت عاشورا بخواند و دعا كنند كه از عنایت حضرت ولى عصر خداوند متعال باران بفرستد. طلاب محترم صبح پیاده عازم مسجد جمكران شدند و بعد از نماز و زیارت عاشورا و دعا جهت باران كه مدتى بود باران نیامده بود از مسجد مقدس ‍ جمكران بیرون آمدند به طرف شهر مذهبى قم وسط راه باران چنان گرفت كه قابل تحمل نبود وقتى وارد منزل شدند جهت نماز كه خود آقا دستور داده بود كه گوسفندى بكشند و آبگوشت درست كنند تمام لباسهاى آقایان خیس شده بود به طورى كه فشار مى دادند و از لباس و عمامه ها آب جارى مى شد. از بركات مسجد مقدس جمكران و عنایت حضرت صاحب الزمان نسبت به سربازان خود در آن روز بارندگى مفصلى شد. (20) آیت الله العظمى آقاى حجت در مسجد مقدس جمكران حضرت آیت الله العظمى آقاى حجت رحمت الله علیه كه براى طلاب حوزه علمیه شهریه مى دادند روز آخر ماه بود براى فردا كه اول ماه باشد زمینه براى شهریه نداشتند، به خادم مى فرماید مركب را آماده كن تا بروم به مسجد مقدس جمكران معظم له عازم مسجد مى شوند بعد از نماز صاحب الزمان (ع ) و دعا عرض مى كنند آقا امام زمان علیه السلام این حوزه علمیه مال شما است این طلبه ها سربازان حضرتعالى هستند آبروى ما مربوط به شما است راجع به شهریه حوزه عنایتى فرمائید وقتى به منزل تشریف مى آورند خادم عرض مى كند آقا بعد از شما دو نفر آمدند و منتظر شما هستند معلوم مى شود جهت دادن وجوه شرعیه آمده اند و مبلغى پول خدمت آیت الله العظمى آقاى حجت مى دهند وقتى مى شمارند مى بینند به اندازه شهریه همین ماه است . (21) نظریه آیة الله العظمى بروجردى درباره مسجد مقدس جمكران حضرت آیة الله العظمى آقاى بروجردى (قدس سره الشریف ) متوفى 1380 هجرى قمرى فرمودند: اگر موفق بشوم در قم دو كار انجام خواهم داد، یكى راه مسجد مقدس جمكران را باز خواهم كرد دومى بیمارستانى در شهر قم بنا خواهم نمود. (22) سخنان حضرت آیة الله العظمى آقاى بروجردى متن نامه حضرت حجه الاسلام واعظ شهیر آقاى حاج سید صادق شمس ‍ الدینى (معروف به شمس ) حجه الاسلام جناب آقاى عظیمى زید توفیقانه ، پس از عرض سلام حسب الامر دو خاطر جهت كتاب ارزشمندى كه در تعظیم مسجد مقدس جمكران در دست تالیف دارید تقدیم مى گردد اول اینكه اینجانب شاهد تشرف مرحوم آیة الله العظمى حاج آقا حسین بروجردى طباطبائى رحمه الله علیه بودم كه چون محل پدرى ما نزدیك به دروازه كاشان قم بود و راه نزدیك جمكران از آنجا مى گذشت آن مرجع جهانى به وسیله درشكه تشرف به مسجد مقدس جمكران پیدا كردند و اهالى محل بخصوص ائمه جماعات اطراف آن محل آماده شدند كه در مراجعت آن مرحوم نماز مغرب و عشاء را به امامت آن مرجع در مسجد كیهانى برقرار سازند حقیر هم كه حدود 18 سال داشتم یعنى حدودا سال 1330 بود حضور داشتم و دیدم كه بعد از نماز مغرب به عالمى امر كردند كه به مردم توصیه نمایند كه به مسجد مقدس جمكران رغبت نمایند و فرمودند اگر براى من مقدور بود نمازهاى واجب روزانه را در مسجد مقدس جمكران ادا مى كردم . (23)

عکس هایی از انفجار در حرم امام عسگری و امام هادی: اینجا کلیک کنید. عکس بعدی... ان شاء الله باز عکس برایتان قرار میدهم به امید نابودی تمام دشمنان اسلام .




نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ

چهارشنبه 16 آذر 1384

حضرت بقیــه الله ا لعظم ( روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداه ) می فرمایند :

 

**************

 

خداوندا ! وعده ای را كه به من داده ای ، برآورده كن و امر قیام مرا تمام فرما . قد مهایم را ثابت بدار و در سایه قیام من ، جهان را پر از عدل و داد كن .

*****

من مهـدی هستم ، منم قیام گر زمان ، منم آنكه زمین را آكنده از عدل می سازد ، آنچنان كه از ستم پر شده بود .

*****

ستمكاران پنداشتند كه حجـت خدا نابود شدنی است ، در حالی كه اگر به ما اجازه سخن گفتن داده می شد ، شک و تردید از میان برداشته می شد .

*****

آگاه باشید به زودی كسانی ادعای مشاهده مرا خواهند كرد . آگاه باشید هر كس قبل از " خروج سفیانی " و شنیدن صدای آسمانی ، ادعای مشاهده مرا كند دروغگو و افترا زننده است ؛ حركت و نیرویی جز به خدای بزرگ نیست .

*****

هر یک از پدرانم بیعت یكی از طاغوتهای زمان به گردنشان بود ، ولی من در حالی قیام خواهم كرد كه بیعت هیچ طاغوتی به گردنم نباشد .

*****

هر گاه خداوند به ما اجازه دهد كه سخن بگوییم ، حق ظاهر خواهد شد و باطل سست و ضعیف شده و از میان شما خواهد رفت .

*****

من آخرین جانشین پیامبر هستم ، و به وسیله من است كه خداوند بلا را از خاندان و شیعیانم دور می سازد.

*****

هر كس در اجرای اوامر خداوند كوشا باشد ، خدا نیز وی را در دستیابی به حاجتش یاری می كند .

*****

سنت تخلف ناپذیر خداوند بر این است كه حق را به فرجام برساند و باطل را نابود كند ، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است .

*****

ما در رعایت حال شما كوتاهی نمی كنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، كه اگر جز این بود گرفتاریها به شما روی می آورد و دشمنان شما را ریشه كن می كردند . پس از خدا بترسید و ما را پشتیبانی كنید .

*****

دین از آن محمـد (صلوات الله علیه و آله) و هدایت از آن علـی امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) است ، زیرا هدایت مال اوست و در نسل او می ماند تا روز قیامت .

*****

و اما در پیشامدها و مسایل جدید به راویان حدیث ما مراجعه كنید ، زیرا كه آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم .

*****

هر یک از شما باید به آنچه كه او را به محبت ما نزدیک می سازد عمل كند ، و از آنچه كه مورد پسند ما نیست و ما را خشمناک می سازد دوری جوید .

*****

نفع بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید هنگام پنهان شدنش در پشت ابرهاست و همانا من ایمنی بخش اهل زمین هستم ، همچنانكه ستارگان ایمنی بخش اهل آسمانند .

*****

پناه به خدا می برم از نابینایی بعد از روشن بینی ، و گمراهی بعد از هدایت ، و از اعمال ناشایسته و فتنه های نابود كننده .

*****

شیعیان ما هنگامی به فرجام نیک و زیبای خداوند میرسند كه از گناهانی كه نهی شده اند ، احتراز نمایند .

*****

من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده از ابراهیم و خلاصه محمـد ( درود خدا بر همگی آنان باد ) هستم .

*****

علم و دانش ما به خبرهای شما احاطه دارد و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نمی ماند .

*****

اگر از خداوند ( صاحب عزت و جلال ) طلب آمرزش كنی ، خداوند تو را می آمرزد .

*****

زمان ظهور و فرج ما با خداست ، و تعیین كنندگان وقت ظهور ، دروغگویانند .

*****

قلبهای ما جایگاه مشیت الهی است ، پس هر گاه او بخواهد ما هم می خواهیم

*****

من صاحب حقم ... علامت ظهورم زیاد شدن آشوب ها و فتنه هاست .

*****

من ذخیره خدا در روی زمین و انتقام گیرنده از دشمنان او هستم .

*****

سجده بر قبر جایز نیست .

 

**************

 

فضیلت ماه رجب و مناسبت‏هاى مهم آن

استاد سید محمد جواد مهرى

ماه رجب، آغاز پرفضیلت‏ترین سه ماه سال است(رجب، شعبان و رمضان) كه هر سه ماه از مقام والایى در میان دیگر ماه‏هاى سال‏برخوردارند. گو این كه این ماه، حتى در جاهلیت نیز مورد احترام زیادى بوده‏و آن را حرام مى‏نامیدند زیرا جنگ و كارزار را نیز در این ماه ناروا وممنوع مى‏دانستند. و چون به احترام ماه رجب، تمام سلاح‏ها بر زمین گذاشته مى‏شد،آن را «اصم‏» نیز نام‏گذارى كرده‏اند.

رسول اكرم صلى الله علیه و آله در فضیلت این ماه چنین مى‏فرماید: «الا ان‏رجب شهر الله الاصم و هو شهر عظیم و انما سمى الاصم لانه لایقارنه شهر من الشهورحرمه و فضلا عند الله تبارك و تعالى‏».

«الا ان رجب و شعبان شهراى و رمضان شهر امتى‏».

«الا و من صام من رجب یوما ایمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاكبر واطفى صومه فى ذلك الیوم غضب الله‏».

اى مردم بدانید كه ماه رجب ماه «اصم‏» خداوند است و همانا ماهى است‏بس عظیم‏و بزرگ و علت نام‏گذارى این ماه به «اصم‏» این است كه هیچ ماهى از ماه‏هاى سال‏از نظر فضیلت و حرمت نزد خداى تبارك و تعالى، به آن نمى‏رسد.

هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من‏اند و ماه رمضان ماه امتم.

هان! هر كه یك روز از ماه رجب را با ایمان و براى رضاى خدا روزه بدارد، به‏نعمت رضوان بزرگ الهى نایل آید، و روزه‏اش در آن روز خشم خداوند را فرو مى‏نشاند.

و آن چه بیش‏تر بر عظمت و احترام این ماه افزوده است، مناسبت‏هاى آن است كه درراءس آن‏ها عید بزرگ مبعث رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم (27 رجب) وعید میلاد امیرالمومنین مولاى متقین على بن ابى‏طالب علیه افضل الصلاه والسلام (13رجب) مى‏باشد.

(13 رجب) روز ولادت امیرالمومنین علیه السلام:

حضرت امیرالمومنین روز13 رجب و33 سال قبل از هجرت در كعبه خانه خدا به‏دنیا آمد. او نخستین و آخرین كسى است كه در كعبه زاده مى‏شود.

حافظ گنجى شافعى در الكفایه خود در این باره مى‏گوید:

امیرالمومنین على بن ابى‏طالب در مكه در بیت الله الحرام، شب جمعه‏13 رجب،33سال پس از عام الفیل، متولد شد. هیچ كس جز او در خانه خدا به دنیا نیامده ونخواهد آمد و همین براى تعظیم مقام والایش كافى است.

شیخ صدوق در مورد ولادت امام على علیه السلام چنین مى‏گوید:

یزید بن قعنب مى‏گوید: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از بنى عبدالعزى‏در برابر خانه خدا نشسته بودیم.

ناگهان فاطمه بنت اسد به كنار خانه خدا آمد، در حالى كه‏9 ماه از مدت حمل اوبه على بن ابى‏طالب مى‏گذشت. درد زایمان بر او عارض شد، دست‏ها را به دعا بلند كردو با خداى خود چنین مناجات نمود:

«پروردگارا! من به تو و پیامبران و كتاب‏هایى كه از سوى تو نازل شده است‏ایمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهیم خلیل را گواهى مى‏دهم; همان كسى كه این بیت‏عتیق را ساخت، پس به حق آن كس كه این خانه را بنا كرد و به حق جنینى كه در شكم‏دارم، زایمان را بر من آسان فرما.» یزید بن قعنب ادامه مى‏دهد:

ناگاه دیدیم پشت كعبه شكافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد واز دیدگانمان پنهان ماند، سپس دیوار خانه به هم آمد! رفتیم كه قفل را باز كنیم‏تا از حقیقت قضیه آگاه گردیم ولى قفل خانه خدا باز نشد كه نشد. دانستیم كه این‏امرى است الهى.

سه روز بر این منوال گذشت، در روز چهارم مادر على علیه‏السلام در حالى كه اورا بر دست‏خود گرفته بود، از خانه خارج شد و چنین گفت:

«انى فضلت على من تقدمنى من النساء لان آسیه بنت مزاحم عبدت الله عزوجل سرافى موضع لایحب ان یعبدالله الا اضطرارا و ان مریم بنت عمران هزت النخله الیابسه‏بیدها حتى اءكلت منها رطبا جنیا و انى دخلت البیت الحرام فاكلت من ثمار الجنه واوراقها فلما اردت ان اخرج، هتف بى هاتف: یا فاطمه! سمیه علیا فهو على‏والله العلى الاعلى یقول: انى شققت اسمه من اسمى و اءدبته بادبى و وقفته على‏غامض علمى و هو الذى یكسر الاصنام فى بیتى و هو الذى یوذن فوق ظهر بیتى و یقدسنى‏و یمجدنى فطوبى لمن احبه و اءطاعه و ویل لمن ابغضه و عصاه‏».

همانا بر بانوانى كه پیش از من بودند، برترى دارم زیرا آسیه دختر مزاحم درپنهانى و در جایى كه نباید خدا را عبادت كنند، به پرستش و عبادت خدا مى‏پرداخت ومریم دختر عمران، درخت‏خشك خرما را تكان داد تا از آن رطب تازه بچیند و بخورد،و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از میوه‏ها و برگ‏هاى بهشتى‏تناول كردم و هنگامى كه خواستم از خانه بیرون آیم، هاتفى مرا ندا داد كه: اى‏فاطمه! فرزندت را «على‏» نام گذار چرا كه او على و بزرگ است و خداى على اعلى‏مى‏فرماید: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب كردم و برپنهانى‏هاى علمم آگاه ساختم. او كسى است كه بت‏ها را در خانه‏ام مى‏شكند. او كسى‏است كه بر پشت‏بام خانه‏ام اذان مى‏گوید. او كسى است كه مرا بسیار ستایش و تمجیدمى‏كند. پس خوشا به حال كسانى كه او را دوست داشته باشند و اطاعتش كنند و واى بركسانى كه او را دشمن داشته و مخالفتش نمایند.(امالى صدوق ص‏80)

نه تنها شیعیان بر این مطلب اتفاق نظر دارند، كه بسیارى‏از مورخان و محدثان و علماى اهل سنت نیز بر این مطلب اذعان مى‏نمایند و گواهى‏مى‏دهند كه على زاده كعبه است و جز او كسى در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد.

این فضیلت مانند بسیارى از فضایل دیگر، مخصوص على است و هیچ كس در آن‏ها شریك‏نمى‏باشد، چه او نور خدا و كلمه خدا و پرچم هدایت‏خدا است. او مظهر حق تعالى است‏در جهان دنیا و جامع تمام كمالات و فضایل معنوى است. او برترین و بافضیلت‏ترین‏انسان روى زمین پس از رسول خدا(ص) است.

ابن عباس گوید:

روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله با مردم سخن مى‏گفت، در ضمن سخنانش‏فرمود:

اى مردم! كیست كه سخنش از سخن خداو ند بهتر و درست‏تر باشد؟ اى مردم! هماناخداوند به من دستور داده است كه على را به عنوان پیشوا، امام، خلیفه و وصى خودبه شما معرفى كنم و او را برادر و وزیر خود قرار دهم.

اى مردم! على پس از من باب هدایت و دعوت كننده مردم به سوى خداوند مى‏باشد.

على، پارساترین و برگزیده‏ترین مومنان است «و من اءحسن قولا ممن دعا الى الله وعمل صالحا و قال اننى من المسلمین‏» و چه كسى سخنش ارزشمندتر است از آن كس كه‏مردم را به سوى خدا فرا مى‏خواند و كارهاى شایسته انجام مى‏دهد و مى‏گوید: من ازمسلمانانم.

اى مردم! على از من است. فرزندان على فرزندان من هستند، و او همسر دختر عزیزم‏است.

فرمان او فرمان من و نهى او نهى من است. پس اى مردم، بر شما باد به طاعت وفرمان‏بردارى از او و زنهار از نافرمانى و مخالفتش چرا كه اطاعتش، اطاعت من ونافرمانیش، نافرمانى من است.

اى مردم! على صدیق این امت و فاروق آن است . و على محدث و سخن‏گوى این امت است.

على هارون، یوشع، آصف و شمعون امت است. على الگوى هدایت و كشتى نجات و طالوت‏امت و ذوالقرنین آن است.

اى مردم! على آزمایش خداوند بر مردم است و على حجت‏بزرگ پروردگار است.

على آیت عظماى الهى و پیشواى هدایت و عروه الوثقى دین است.

اى مردم! على با حق و حق با على است و على زبان گویاى حق است.

اى مردم! على قسیم الجنه والنار (قسمت كننده بهشت و دوزخ) است. هیچ یك ازشیعیان و پیروانش به جهنم نمى‏روند و هیچ یك از دشمنانش از جهنم رها نمى‏شوند وهمانا هیچ یك از دشمنانش به بهشت ره نمى‏یابند و هیچ یك از پیروانش از بهشت دورنمى‏شوند.


نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه 16 آذر 1384 و ساعت 06:12 ق.ظ


چهارشنبه 16 آذر 1384

 

زندگى نامه حسین بن على (شهید كربلا)

امام سوم شیعیان،شهید كربلا و خون خدا،كه نهضت عاشورا بر محور فداكارى و جانفشانى آن حضرت شكل گرفت و تاریخ بشرى را سرشار از حماسه و ایثار كرد و درس آزادگى و عزت به انسان داد و با خون خویش كه در كربلا ریخت،درخت اسلام آبیارى شد و امت مسلمان بیدار گشت.

در معرفى آن امام،باید كتابى قطور نوشت،لیكن در اینجا فشرده‏اى از زندگى آن حضرت را مى‏خوانید:امام حسین«ع»در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدینه به دنیا آمد.رسول خدا«ع»نام این فرزند زهرا«ع»را«حسین»نهاد.وى مورد علاقه شدید پیامبر خدا«ع»بود و آن حضرت در باره او فرمود:«حسین منى و انا من حسین...»و در آغوش پیامبر بزرگ شد.هنگام رحلت رسول خدا،شش ساله بود.در دوران پدرش على بن ابى طالب«ع»نیز از موقعیت والایى برخوردار بود،علم،بخشش،بزرگوارى،فصاحت، شجاعت،تواضع،دستگیرى از بینوایان،عفو و حلم و...از صفات برجسته این حجت الهى بود.در دوران خلافت پدرش،در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ«جمل»، «صفین»و«نهروان»شركت داشت.

پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن على«ع»رسید،همچون سربازى مطیع رهبر و مولاى خویش و همراه برادر بود.پس از انعقاد پیمان صلح،با برادرش و بقیه اهل بیت«ع»به مدینه آمدند .با شهادت امام مجتبى«ع»در سال 49 یا 50 هجرى،بار امامت به دوش سید الشهدا قرار گرفت .در آن دوران دهساله كه معاویه بر حكومت مسلط بود، امام حسین«ع»همواره یكى از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهاى معاویه و دستگیریها و قتلهاى او بود و نامه‏هاى متعددى در انتقاد از رویه معاویه در كشتن حجر بن عدى و یارانش و عمرو بن حمق خزاعى كه از وفاداران به على«ع»بودند و اعمال ناپسند دیگر او نوشت.در عین حال،حسین بن على«ع»یكى از محورهاى وحدت شیعه و از چهره‏هاى برجسته و شاخصى بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموى از نفوذ شخصیت او بیم داشت.با مرگ معاویه در سال 60 هجرى،یزید به والى مدینه نوشت كه از امام حسین«ع»به نفع او بیعت بگیرد.اما سید الشهدا كه فساد یزید و بى‏لیاقتى او را مى‏دانست،از بیعت امتناع كرد و براى نجات اسلام از بلیه سلطه یزید كه به زوال و محو دین مى‏انجامید،راه مبارزه را پیش گرفت.از مدینه به مكه هجرت كرد و در پى نامه نگاریهاى كوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت براى آمدن به كوفه،آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه‏هایى براى شیعیان كوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ كوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل،در روز هشتم ذیحجه سال 60 هجرى از مكه به سوى عراق،حركت كرد.

پیمان شكنى كوفیان و شهادت مسلم بن عقیل،اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سید الشهدا كه همراه خانواده،فرزندان و یاران به سوى كوفه مى‏رفت،پیش از رسیدن به كوفه در سرزمین«كربلا»در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت.تسلیم نیروهاى یزیدى نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین،مظلومانه و تشنه كام،همراه اصحابش به شهادت رسید،از آن پس،كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگى شد و كشته شدن وى،سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهاى خفته گردید.فضایل این امام شهید،بیش از آن است كه در این مختصر بگنجد،چرا كه او آویزه عرش الهى و پرورده دامن رسول خداست.پیامبر خدا«ص»در باره‏اش فرمود:قسم به آنكه مرا بحق به پیامبرى فرستاد،حسین بن على در آسمان بزرگتر از زمین است و بر سمت راست عرش الهى نوشته است«مصباح هدى و سفینة نجاة».(1)

اى كه آمیخته مهرت با دل‏

كرده عشق تو مرا دریا دل‏

بذر عشقى كه به دل كاشته‏ام‏

جز هواى تو ندارد حاصل‏

از مى عشق تو،عاقل مجنون‏

و زخم مهر تو مجنون،عاقل‏

كربلا سر زد و پیدا شد حق‏

جلوه‏اى كردى و گم شد باطل‏

تویى آن كشتى دریاى حیات‏

هر كه را مانده جدا از ساحل‏

گر شود كار جهان زیر و زبر

نشود عشق تو از دل زایل(2)

پى نوشتها:

1ـسفینة البحار،ج 1،ص 257.براى آشنایى بیشتر با آن حضرت،باید به كتابهاى مفصلتر مراجعه كرد،از جمله:

موسوعة كلمات امام الحسین(در باره سخنان او)،حیاة الامام الحسین بن على،باقر شریف القرشى (در باره زندگانى او)

عوالم و بحار الأنوار(در باره فضایل او)نفس المهموم،شیخ عباس قمى(در مقتل او)و كتابهاى فراوان دیگر.به عنوان«كتابنامه عاشورا»در همین مجموعه مراجعه شود.

2ـاز مؤلف.

فرهنگ عاشورا صفحه 147

حضرت امام حسین (سلام الله تبارك و تعالی علیه و آله) فرمودند 

 

«مَنْ طَلَبَ رِضَا اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ أُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِاللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلَى النّاسِ.»

 

هر كس رضاى خدا را به غضب مردم بجوید، خدا او را از كارهاى مردم كفایت مىكند. و هر كس خشنودى مردم را به غضب خدا بجوید، خدا او را به مردم واگذارد.


سیره و سخن پیشوایان - سید رضا صدر

حضرت امام حسین (سلام الله تبارك و تعالی علیه و آله) فرمودند 

 

«إِنَّ قَوْمًا عَبَدُو اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجّارِ وَ إِنَّ قَوْمًا عَبَدُوا اللّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبیدِ، وَ إِنَّ قَومًا عَبَدُوا اللّهَ شُكْرًا فَتِلْكَ عِبادَةُ الاَْحْرارِ وَ هِىَ أَفْضَلُ الْعِبادَةِ»

 

گروهى خدا را از روى میل و رغبت (به بهشت) عبادت مىكنند كه این عبادت تاجران است، و گروهى خدا را از روى ترس (از دوزخ) مىپرستند و این عبادت بندگان است و گروهى خدا را از روى شكر(و شایستگىِ پرستش) عبادت مىكنند و این عبادت آزادگان است كه بهترین عبادت است.


سیره و سخن پیشوایان - سید رضا صدر

تواضع امام حسین علیه السلام

كتاب: پیشواى سوم حضرت امام حسین (ع)، ص 23

نویسنده: هیئت تحریریه مؤسسه در راه حق

ابن اثیر در كتاب اسد الغابه مى‏نویسد:

«كان الحسین رضى الله عنه فاضلا كثیر الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال الخیر جمیعها (1) »

حسین (ع) بسیار روزه مى‏گرفت و نماز مى‏گذارد و به حج مى‏رفت و صدقه مى‏داد و همه‏ى كارهاى پسندیده را انجام مى‏داد.شخصیت حسین بن على (ع) آنچنان بلند و دور از دسترس و پر شكوه بود كه وقتى با برادرش امام مجتبى (ع)، پیاده به كعبه مى‏رفتند، همه‏ى بزرگان و شخصیت‏هاى اسلامى باحترامشان از مركب پیاده شده، همراه آنان راه پیمودند. (2)

احترامى كه جامعه براى حسین (ع) قائل بود بدان جهت بود كه او با مردم زندگى مى‏كرد ـ از مردم و معاشرتشان كناره نمى‏جست ـ با جان جامعه هماهنگ بود، چونان دیگرها از مواهب و مصائب یك اجتماع برخوردار بود و بالاتر از همه ایمان بى تزلزل او به خداوند او را غمخوار و یاور مردم ساخته بود.

و گرنه، او نه كاخ‏هاى مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ و هرگز مثل جباران راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمى‏بستند و حرم رسول الله (ص) را براى او خلوت نمى‏كردند ...این روایت یك نمونه از اخلاق اجتماعى اوست، بخوانیم:

روزى از محلى عبور مى‏فرمود، عده‏اى از فقرا بر عباهاى پهن شده‏اشان نشسته بودند و نان پاره‏هاى خشكى مى‏خوردند، امام حسین (ع) مى‏گذشت كه تعارفش كردند و او هم پذیرفت، نشست و تناول فرمود و آنگاه بیان داشت:

ان الله لا یحب المتكبرین. (3)

خداوند متكبران را دوست نمى‏دارد.

سپس فرمود: من دعوت شما را اجابت كردم، شما هم دعوت مرا اجابت كنید.آنها هم دعوت آن حضرت را پذیرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند، حضرت دستور داد هر چه در خانه موجود است به ضیافتشان بیاورند، (4) و بدین ترتیب پذیرایى گرمى از آنان به عمل آمد و نیز درس تواضع و انسان دوستى را با عمل خویش به جامعه آموخت.

شعیب بن عبد الرحمن خزاعى مى‏گوید:

چون حسین بن على (ع) به شهادت رسید، بر پشت مباركش آثار پینه مشاهده كردند علتش را از امام زین العابدین (ع) پرسیدند، فرمود: این پینه‏ها اثر كیسه‏هاى غذایى است كه پدرم شبها به دوش مى‏كشید و به خانه‏ى زنهاى شوهر مرده و كودكان یتیم و فقرا مى‏رسانید. (5)

شدت علاقه امام حسین (ع) را به دفاع از مظلوم و حمایت‏از ستم دیدگان مى‏توان در داستان ارینب و همسرش عبد الله بن سلام دریافت، كه اجمال و فشرده‏اش را در اینجا متذكر مى‏شویم :

یزید به زمان ولایت عهدى، با اینكه همه نوع وسائل شهوترانى و كام جوئى و كامروایى از قبیل پول، مقام، كنیزان رقاصه و...در اختیار داشت چشم ناپاك و هرزه‏اش را به بانوى شوهردار عفیفى دوخته بود.

پدرش معاویه به جاى اینكه در برابر این رفتار زشت و ننگین عكس العمل كوبنده‏اى نشان دهد، با حیله‏گرى و دروغ پردازى و فریبكارى، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه‏ى شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده‏ى پسرش یزید بكشاند.حسین بن على (ع) از قضیه با خبر شد در برابر این تصمیم زشت ایستاد و نقشه‏ى شوم معاویه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از یكى از قوانین اسلام، زن را به شوهرش عبد الله بن سلام باز گرداند و دست تعدى و تجاوز یزید را از خانواده‏ى مسلمان و پاكیزه‏یى قطع نمود و با این كار همت و غیرت الهى‏اش را نمایان و علاقمندى خود را به حفظ نوامیس جامعه‏ى مسلمان ابراز داشت و این رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على (ع) و دنائت و ستمگرى بنى امیه، براى همیشه در تاریخ به یادگار ماند. (6)

علائلى در كتاب «سمو المعنى» مى‏نویسد: ما در تاریخ انسان به مردان بزرگى برخورد مى‏كنیم كه هر كدام در جبهه و جهتى عظمت و بزرگى خویش را جهانگیر ساخته‏اند یكى در شجاعت، دیگرى در زهد، آن دیگر در سخاوت، و...اما شكوه و بزرگى امام حسین (ع) حجم عظیمى است كه ابعاد بى نهایتش هر یك مشخص كننده‏ى یك عظمت فراز تاریخ است، گویا او جامع همه‏ى والایى‏ها و فرازمندى‏هاست. (7)

آرى مردى كه وارث بى كرانگى نبوت محمدى است، مردى كه وارث عظمت عدل و مروت پدرى چون حضرت على (ع) است و وارث جلال و درخشندگى فضیلت مادرى چون حضرت فاطمه (ع) است، چگونه نمونه‏ى برتر و والاى عظمت انسان و نشانه‏ى آشكار فضیلت‏هاى خدایى نباشد.

درود ما بر او باد كه باید او را سمبل اعمال و كردارمان قرار دهیم.

امام حسین (ع) و حكایت زیستنش و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد كردارش نه تنها نمونه‏ى یك بزرگ مرد تاریخ را براى ما مجسم مى‏سازد، بلكه او با همه‏ى خویشتن، آیینه‏ى تمام نماى فضیلت‏ها، بزرگ منشى‏ها، فداكاریها، جان بازى‏ها، خداخواهى‏ها و خدا جویى‏ها مى‏باشد، او به تنهایى مى‏تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشریت را ضامن گردد.

بودن و رفتنش، معنویت و فضیلت‏هاى انسان را ارجمندنمود.

پى‏نوشتها:

1 ـ اسد الغابه ج 2 ص .20

2 ـ ذكرى الحسین ج 1 ص 152 به نقل از ریاض الجنان چاپ بمبئى ص 241 ـ انساب الاشراف.

3 ـ سوره‏ى نحل آیه‏ى .22

4 ـ تفسیر عیاشى ج 2 ص .257

5 ـ مناقب ج 2 ص .222

6 ـ الامامة و السیاسه ج 1 ص 253 به بعد.

7 ـ از كتاب سمو المعنى ص 104 به بعد نقل به معنى شده است.

 

امام حسین (ع) :

هیچ گروهی با هم مشورت نكردند ، مگر اینكه به راه راست هدایت شدند

امام حسین (ع) :

هر كس خشنودی خداوند را با خشم مردم بدست آورد ، خداوند او را در امور آنان بی نیاز سازد ، و هر كس خشنودی مردم را با خشم خدا بدست آورد ، خداوند او را به مردم وا می گذارد .

امام حسین (ع) :

به جانم سوگند ، امام آن كسی است كه بر اساس كتاب خدا حكم كند ، اقامه قسط كند ، پیرو دین حق باشد ودر راه خدای متعال نفس خود را مهار سازد .

 

 

عباس بن على«ع»

فرزند امیر المؤمنین،برادر سید الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین«ع»در روز=عاشورا .عباس در لغت،به معناى شیر بیشه،شیرى كه شیران از او بگریزند است.(1)مادرش«فاطمه كلابیه»بود كه بعدها با كنیه«ام البنین»شهرت یافت.على«ع»پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج كرد.عباس،ثمره این ازدواج بود.ولادتش را در(2)شعبان سال 26 هجرى در مدینه نوشته‏اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود و این چهارفرزند رشید،همه در كربلا در ركاب امام حسین«ع»به شهادت رسیدند.وقتى امیر المؤمنین شهید شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنیه‏اش «ابو الفضل»و«ابو فاضل»بود و از معروفترین لقبهایش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواء الحسین،علمدار،ابو القربه،عبد صالح،باب الحوایج و...است.

عباس با لبابه،دختر عبید الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از این ازدواج،دو پسر به نامهاى عبید الله و فضل یافت.بعضى دو پسر دیگر براى او به نامهاى محمد و قاسم ذكر كرده‏اند.

آن حضرت،قامتى رشید،چهره‏اى زیبا و شجاعتى كم نظیر داشت و به خاطر سیماى جذابش او را«قمر بنى هاشم»مى‏گفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاه حسین«ع»و سقایى خیمه‏هاى اطفال و اهل بیت امام را داشت و در ركاب برادر،غیر از تهیه آب،نگهبانى خیمه‏ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین«ع»نیر بر عهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسایش و امنیت داشتند(3).

روز عاشورا،سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتى علمدار كربلا از امام حسین«ع»اذن میدان طلبید حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خیمه‏هاى بى‏آب،آب تهیه كند.ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خیمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید.البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همركاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود .عباس،مظهر ایثار و وفادارى و گذشت بود.وقتى وارد فرات شد،با آنكه تشنه بود،اما بخاطر تشنگى برادرش حسین«ع»آب نخورد و خطاب به خویش چنین گفت:

یا نفس من بعد الحسین هونى‏                                         و بعده لا كنت ان تكونى‏

هذا الحسین وارد المنون‏                                                 و تشربین بارد المعین‏

تالله ما هذا فعال دینى‏

و سوگند یاد كرد كه آب ننوشد.(4) وقتى دست راستش قطع شد،این رجز را مى‏خواند :

و الله ان قطعتموا یمینى‏                                               انى احامى ابدا عن دینى‏

و عن امام صادق الیقین‏                                               نجل النبى الطاهر الأمین‏

و چون دست چپش قطع شد،چنین گفت:

یا نفس لا تخشى من الكفار                                             و ابشرى برحمة الجبار

مع النبى السید المختار                                                 قد قطعوا ببغیهم یسارى‏

فاصلهم یا رب حر النار

شهادت عباس،براى امام حسین بسیار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى كه به بالین عباس رسید،این بود:«الآن انكسر ظهرى و قلت حیلتى و شمت بى عدوى».(5) و پیكرش،كنار«نهر علقمه»ماند و سید الشهدا به سوى خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد.هنگام دفن شهداى كربلا نیز،در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم ابا الفضل«ع»با حرم سید الشهدا فاصله دارد.

مقام والاى عباس بن على«ع»بسیار است.تعابیر بلندى كه در زیارتنامه اوست،گویاى آن است .این زیارت كه از قول حضرت صادق«ع»روایت شده،از جمله چنین دارد:

«السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیر المؤمنین و الحسن و الحسین ...

اشهد الله انك مضیت على ما مضى به البدریون و المجاهدون فى سبیل الله المناصحون فى جهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اولیائه الذابون عن أحبائه...»(6) كه تأیید و تأكیدى بر مقام عبودیت و صلاح و طاعت او و نیز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و یاوران اولیاء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد«ع»نیز سیماى درخشان عباس بن على را اینگونه ترسیم فرموده است:«رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاه بنفسه حتى قطعت یداه فابدله الله عز و جل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائكة فى الجنة كما جعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة»(7).كه در آن نیز مقام ایثار،گذشت،فداكارى،جانبازى،قطع شدن دستانش و یافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طیار و فرشتگان مطرح است و اینكه:عمویم عباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قیامت،همه شهیدان به آن غبطه مى‏خورند و رشك مى‏برند.

عباس یعنى تا شهادت یكه تازى‏                               عباس یعنى عشق،یعنى پاكبازى‏

عباس یعنى با شهیدان همنوازى‏                               عباس یعنى یك نیستان تكنوازى‏

عباس یعنى رنگ سرخ پرچم عشق‏                       یعنى مسیر سبز پر پیچ و خم عشق‏

جوشیدن بحر وفا،معناى عباس‏                          لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس(8)

در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان حضرت مهدى«ع»به او اینگونه سلام داده شده است:«السلام على ابى الفضل العباس بن امیر المؤمنین،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده من امسه،الفادى له،الواقى الساعى الیه بمائه،المقطوعة یداه...»(9).

كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام‏                  شد در این قبله عشاق،دو تا تقصیرم‏

دست من خورد به آبى كه نصیب تو نشد                چشم من داد از آن آب روان تصویرم‏

باید این دیده و این دست دهم قربانى‏                    تا كه تكمیل شود حج من و تقدیرم(10)

پى‏نوشتها

1ـلغت نامه دهخدا.

2ـالیوم نامت اعین بك لم تنم‏

و تسهدت اخرى فعز منامها

3ـبحار الانوار،ج 45،ص .41

4ـمعالى السبطین،ج 1،ص 446.مقتل خوارزمى،ج 2،ص .30

5ـمفاتیح الجنان،ص .435

6ـسفینة البحار،ج 2،ص .155

7ـخلیل شفیعى.

8ـبحار الأنوار،ج 45،ص .66

9ـاى اشكها بریزید،حسان،ص 210.درباره زندگى عباس بن على علیه السلام.ر.ك:«العباس بن على»،باقر شریف القرشى،214 صفحه،دار الكتاب الاسلامى.

10ـانصار الحسین،ص 105،تنقیح المقال،مامقانى،ج 2،ص .133

فرهنگ عاشورا صفحه 293

جواد محدثى‏

 

حضرت امام سجاد (ع) :

همانا عباس را در پیشگاه خدا منزلتی است كه تمام شهدا در روز قیامت به او رشك می برند .

 

 

ابوالفضل العباس (ع)

شهید سیدمرتضى آوینى


برادر، اگر من از فیض شهادت در راه خدا برخوردار شدم و به صف اصحاب اباعبداللّه الحسین پیوستم، مبادا بگذارى كه جاى من در جبهه خالى بماند. باید بر آن عهد وفادارى كه با اماممان بسته ایم استوار بمانیم و عباس گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت كنیم. برادر، هرگز اجازه نده كه اسلحه من بر زمین بیفتد. همه آینده دنیا امروز به ما و آنچه كه مى كنیم وابسته است. خداوند بر ما جوانان منّت نهاده و وظیفه تحوّل كره زمین را به سوى آینده روشن قسط و عدل بر عهده ما نهاده است. و برادر، باز هم سفارش مى كنم، مبادا اسلحه من بر زمین بیفتد.

   خدایا چگونه تو را شكر گویم بر این كه مرا در این چنین زمانه اى به جهان آورده اى؟ زمانه قیام، عصر بیدارى. در اطراف خود اكنون كه انتظار شب را مى كشم، هرجا مى نگرم چشمم به چهره هاى مصمّم جوانانى مى افتد كه از نور ولایت حیات گرفته اند و به هیچ چیز جز احیاء مكتب نمى اندیشند. خدایا چگونه تو را شكر گویم؟

   بر فراز آن تپه بلند دروازه قرآن را برافراشته اند. یك طرف سوره «اذا جاء نصراللّه والفتح» را نوشته اند و بر طرف دیگر آیه مباركه «و جعلنا من بین ایدیهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فاغشیناهم فهم لایبصرون». حاج على در پناه قرآن ایستاده است و بچه ها را روانه خط مى كند. مى دانى كه او همین تازگى چشم چپش را در راه خدا از دست داده است و عینك مى زند.

   برادر، من احساس مى كنم هر كه از این دروازه بگذرد، از سیطره زمان و مكان خارج مى شود و در محیط عنایت محض قدم مى گذارد. من رفتم برادر، باز هم مى گویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببرى.

   روز اول، صبح زود، در كنار پایه هاى بتونى آن پل نیم ساخته، بچه ها با دوشكا و كلاشینكف و آرپى جى به مصاف دشمنى شتافته اند كه در پس خروارها آهن پناه گرفته است; اما با این همه، جبهه مقاومت دشمن درهم شكسته و دیگر یاراى ایستادگى ندارد. حكایت ما و دشمن، حكای


نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه 16 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ


چهارشنبه 16 آذر 1384

زیارت ناحیه مقدسه

   

 

 

أَلسَّلامُ عَلى ادَمَ صِفْوَةِ اللهِ مِنْ خَلیقَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَیْث وَلِىِّ اللهِ وَ خِیَرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِدْریسَ الْقــآئِمِ للهِِ بِحُـجَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى نُوح الْمُجابِ فی دَعْوَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هُود الْمَمْدُودِ مِنَ اللهِ بِمَعُونَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى صالِـح الَّذی تَـوَّجَهُ اللهُ بِكَرامَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِبْراهیمَ الَّذی حَباهُ اللهُ بِخُلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْمعیلَ الَّذی فَداهُ اللهُ بِذِبْــح عَظیم مِنْ جَنَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى إِسْحقَ الَّذی جَعَلَ اللهُ النُّبُوَّةَ فی ذُرِّیَّتِهِ ، أَلسَّـلامُ  عَلى یَعْقُوبَ الَّذی رَدَّ اللهُ عَلَیْهِ بَصَرَهُ بِرَحْمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یُوسُفَ الَّذی نَجّاهُ اللهُ مِنَ الْجُبِّ بِعَظَمَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مُوسَى الَّذی فَلَقَ اللهُ الْبَحْرَ لَهُ بِقُدْرَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى هارُونَ الَّذی خَصَّهُ اللهُ بِنُبُـوَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى شُعَیْب الَّذی نَصَرَهُ اللهُ عَلى اُمَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى داوُدَ الَّذی تابَ اللهُ عَلَیْهِ مِنْ خَطیـئَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى سُلَیْمانَ الَّذی ذَلَّتْ لَهُ الْجِنُّ بِعِزَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى أَیُّوبَ الَّذی شَفاهُ اللهُ مِنْ عِلَّتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یُونُسَ الَّذی أَنْـجَـزَ اللهُ لَهُ مَضْـمُونَ عِدَتِهِ، أَلسَّلامُ عَـلى عُزَیْر الَّذی أَحْیاهُ اللهُ بَعْدَ میتَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى زَكَرِیـَّا الصّـابِرِ فی مِحْنَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى یَحْیَى الَّذی أَزْلَفَهُ اللهُ بِشَهادَتِهِ ،

          سلام بر  آدم  یارِ مخلص  خدا  از  بینِ  آفریدگانش ،  درود  بر  شیث  ولىّ خدا  و بهترینِ  بندگانش ،  سلام  بر  ادریس  كه  براى خدا حجّتِ  او را  بپا داشت ، درود بـر نـوح كه دعـایش قرینِ  اجابـت بود ، سـلام بر هـود كه كمـك و یارىِ خـدا مَـدَدِ او بود، درود  بر  صـالح كه  خـداوند  تاج كـرامت بر سـرش نهاد ، سـلام بر ابراهـیم  كه خـدا مقـامِ خُلّـت و رفاقـت رابه او عـطا نمود ، درود بـر اسمـاعیل كـه خـداوند ذبـحى عظـیم  از  بهشت  را فـداىِ او نمود ، سـلام بر اسحـاق كه  خـداوند پیامبرى را در  نسـل او  قـرار داد ، درود بر یعـقوب كه خـداوند به رحـمت خود بینـائىِ چشـمش را به او بازگـرداند ، سلام بر یوسـف كه خـداوند به عظـمتِ خود او را از قعـر چاه رهائى بخشید ، درود بر موسـى كه خـداوند به قدرتِ خود دریا را برایـش شـكافت ، سلام بر هـارون كه خـداوند پیامبـرى خود را به وى اختـصاص داد ، درود بر شعـیب كه خدا او را بر اُمّـتش پیـروز نمود ، سلام بر داوود كه خداوند از لغزش او درگذشت ، درود بر سلیمان كه بخاطر شوكتش جنّ به فرمان او درآمد ، سلام بر ایّوب كه خداوند او را از بیماریش شفا بخشید ، درود بر یونس كه خداوند به وعده خود برایش وفا نمود ، سلام بر عُزَیر  كه خداوند  او را پس از  مرگش به  حیات  بازگردانید ، درود بر زكریّا  كه در  رنج و بَلا شكیبا بود ، سلام بر یحیى  كه خداوند  به  سبب شهادت مقام  و منزلتِ او را بالا برد ،

أَلسَّلامُ عَلى عیسى رُوحِ اللهِ وَ كَلِمَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّد حَبیبِ اللهِ وَ صِفْوَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى  أَمیرِالْمُؤْمِنینَ عَلِىِّ بْنِ أَبی طالِب الْمَخْصُوصِ بِاُخُوَّتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ابْنَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى أَبی مُحَمَّد الْحَسَنِ وَصِىِّ أَبیهِ وَ خَلیفَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ فی سِـرِّهِ وَ عَلانِـیَـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّیَّـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَیِّدِ الاَْوْصِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خَدیجَةَ الْكُبْرى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّةِ الْـمَـأْوى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوكِ الْخِبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَریبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهیدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتیلِ الاَْدْعِیآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّیَّتُهُ الاَْزْكِیآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى یَعْسُوبِ الدّینِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهینِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُیُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِیاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمینَ، 

درود بر عیسى روح خدا و كلمه او ، سلام بر محمّد محبوبِ خدا و یار مخلص او ، درود بر فرمانرواى مؤمنان على بن ابیطالب ، كه برادرىِ رسول خدا به وى اختصاص یافت ، سلام بر فاطمه زهراء دختر رسول الله ، درود بر حسن بن على وصىّ و جانشین پدرش ، سلام بر حسین كه جانش را تقدیم نمود ، سلام بر آن كسى كه در نهان و آشكار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن كسى كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن كسى كه (محلِّ) اجابتِ دعا در زیرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن كسى كه امامان از نسل اویند ، سلام بر فرزندِ خاتم پیامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشینان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خدیجه كبرى ، سلام بر فرزند سدرة المنتهى ، سلام بر فرزند جنّة المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنكه (حُرمَتِ) خیمه گاهش دریده شد ، سلام بر پنجمینِ اصحابِ كساء ، سلام بر غریبِ غریبان، سلام بر شهیدِ شهیدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساكنِ كربلاء ، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گریستند ، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند ، سلام بر پیشواى دین ، سلام بر آن جایگاههاى براهین و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پیشوایانِ سَروَر، سلام بر آن گریبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكیده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از كالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـریان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحیف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نیزه ها)، سلام برآن بانوانِ بیرون آمده (از خیمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانیان، 

أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلى ابآئِك َ الطّاهِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلى أَبْنآئِكَ الْمُسْتَشْهَدینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلى ذُرِّیَّتـِك َ النّـاصِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْك َ وَ عَلَى الْمَلآئِكَةِ الْمُضاجِعینَ، أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتیلِ   الْمَظْلُومِ، أَلسَّلامُ عَلى أَخیهِ الْمَسْمُومِ ، أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْكَبیرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضیـعِ الصَّغیرِ، أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّلیبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَریبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلینَ فِى الْفَلَواتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحینَ عَنِ الاَْوْطانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونینَ بِلا أَكْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر، أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ التُّرْبَةِ الزّاكِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِیَةِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَلیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِی الْمَهْدِ میكآئیلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّـتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُریقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِكَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى،  أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتینِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامی بِلا مُعین، أَلسَّلامُ  عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضیبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِیَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِیاتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهَا السِّباعُ الضّـارِیاتُ، أَلسَّلامُ عَلَیْك َ یا مَوْلاىَ  وَ  عَلَى  الْمَلآ ئِكَةِ  الْمُرَفْرِفینَ  حَوْلَ  قُبَّتِك َ ، الْحافّینَ  بِتُرْبَتِك َ،

 سلام برتو (اى حسین بن على) و بر پدرانِ پاك و طاهِـرَت، سلام برتو و بر فرزندانِ شهیدت، سلام بر تو و بر خاندانِ یارى دهنده ات (به دین الهى)، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن كشته مظلوم، سلام بر برادرِ مسمومش، سلام بر على اكبر، سلام بر آن شیر خوارِ كوچـك، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده، سلام بر آن خانواده اى كه نزدیك (و همراه سَروَرشان) بودند، سلام بر آن به خاك افتادگان در بیابان ها، سلام بر آن  دور افتادگان از وطن ها، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خویش براى خدا) و شكیبا، سلام بر آن مظلومِ بى یاور، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه، سلام بر آن كسى كه ربّ جلیل او را پاك و مطهّر گردانید، سلام بر آن كسى كه جبرئیل به او مباهات مى نمود، سلام بر آن كسى كه میكائیل در گهواره با او تكلّم مى نمود، سلام بر آن كسى كه عهد و پیمانش شكسته شد، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دریده شد، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ریخته شد، سلام برآنكه با خونِ زخم هایش شست و شو داده شد، سلام بر آنكه از جام هاى نیزه ها جرعه نوشید، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گردید، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بریده شد، سلام بر آنكه اهل قریه ها دفنش نمودند، سلام بر آنكه شاهرَگش بریده شد، سلام بر آن مدافعِ بى یاور، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده، سلام بر آن گونه خاك آلوده، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن  سرِ بالاى نیزه رفته، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عریانى كه در بیابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند،

الطّـآئِفینَ بِعَرْصَتِك َ ، الْوارِدینَ لِزِیارَتِك َ ، أَلسَّلامُ عَلَیْك َ فَإِنّی قَصَدْتُ إِلَیْك َ ، وَ رَجَوْتُ الْفَوْزَ لَدَیْك َ، أَلسَّلامُ عَلَیْك َ سَلامَ الْعارِفِ بِحُرْمَتِك َ ، الْمُخْلِصِ فی وَِلایَـتِك َ، الْمُتَقَرِّبِ إِلَى اللهِ بِمَحَبَّـتِك َ ، الْبَرىءِ مِنْ أَعْدآئِـك َ ، سَلامَ مَنْ قَلْبُهُ بِمُصابِك َ مَقْرُوحٌ ، وَ دَمْعُهُ عِنْدَ ذِكْرِك َ مَسْفُوحٌ ، سَلامَ الْمَفْجُوعِ الْحَزینِ ، الْوالِهِ الْمُسْتَكینِ ، سَلامَ مَنْ لَوْ كانَ مَعَكَ بِالطُّفُوفِ ،  لَوَقاك َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّیُوفِ ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَكَ لِلْحُتُوفِ ، وَ جاهَدَ بَیْنَ یَدَیْك َ ، وَ نَصَرَك َ عَلى مَنْ بَغى عَلَیْك َ ، وَ فَداك َ بِرُوحِهِ وَ جَسَدِهِ وَ مالِهِ وَ وَلَدِهِ ، وَ رُوحُهُ لِرُوحِك َ فِدآءٌ ، وَ أَهْلُهُ لاَِهْلِك َ وِقآءٌ ، فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ ، وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حارَبَك َ مُحارِباً، وَ لِمَنْ نَصَبَ لَك َ الْعَداوَةَ مُناصِباً ، فَلاََ نْدُبَنَّك َ صَباحاً وَ مَسآءً ، وَ لاََبْكِیَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً ، حَسْرَةً عَلَیْك َ ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاك َ وَ تَلَهُّفاً ، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ  الْمُصابِ ، وَ غُصَّةِ الاِكْتِیابِ ، أَشْهَدُ أَ نَّك َ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلوةَ ، وَ اتَیْتَ الزَّكوةَ ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ الْعُدْوانِ، وَ أَطَعْتَ اللهَ وَ ما عَصَیْتَهُ، وَ تَمَسَّكْتَ    بِهِ وَ بِحَبْلِهِ فَأَرْضَیْتَهُ، وَ خَشیتَهُ وَ راقَبْتَهُ وَ اسْتَجَبْتَهُ ، وَ سَنَنْتَ السُّنَنَ ، وَ أَطْفَأْتَ الْفِتَنَ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى الرَّشادِ ، وَ أَوْضَحْتَ سُبُلَ السَّدادِ ، وَ جاهَدْتَ فِى اللهِ حَقَّ الْجِهادِ ، وَ كُنْتَ للهِِ طآئِعاً ، وَ لِجَدِّك َ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ تابِعاً ، وَ لِقَوْلِ أَبـیك َ سامِعاً ، وَ إِلى وَصِیَّةِ أَخیك َ مُسارِعاً ، وَ لِعِمادِ الدّینِ رافِعاً ، وَ لِلطُّغْیانِ قامِعاً ، وَ لِلطُّغاةِ مُقـارِعاً ، وَ لِلاُْ مَّةِ ناصِحاً ، وَ فی غَمَراتِ الْمَوْتِ سابِحاً ، وَ لِلْفُسّاقِ مُكافِحاً ، وَ بِحُجَجِ اللهِ قآئِماً ، وَ لِـلاِْسْلامِ وَ الْمُسْلِمینَ راحِماً ، 

و در آستانِ تو طواف مى كنند، و براى زیارت تو وارد مى شوند، سلام برتو من به سوى تو رو آورده ام، وبه رستگارى درپیشگاه توامیدبسته ام، سلام برتو سلامِ آن كسى كه به حُرمتِ توآشناست، و درولایت ودوستىِ تومُخلص و بى ریا است ، وبه سببِ محبّت و ولاى تو به خدا تقرّب جسته، و ازدشمنانت بیزاراست، سلام كسیكه قلبش ازمصیبت تو جریحه دار، و اشكش به هنگام یادتو جارى است، سلام كسیكه دردناك وغمگین وشیفته وفروتن است، سلام كسیكه اگرباتودركربلاء مى بود، باجانش(دربرابرِ)تیزىِ شمشیرها ازتو محافظت مى نمود،و نیمه جانش رابه خاطرتوبدست مرگ مى سپرد، و درركاب تو جهاد میكرد، و تورابرعلیه ستمكاران یارى داده،جان وتن ومال وفرزندش رافداى تو مى نمود، وجانش فداى جان تو، وخانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تومى بود، اگرچه زمانه مرابه تأخیر انداخت، ومُقدَّرات الهى مراازیارىِ تو بازداشت، ونبودم تاباآنانكه باتو جنگیدند بجنگم، وباكسانیكه باتواظهاردشمنى كردندخصومت نمایم،(درعوض)صبحوشام برتومویِه میكنم، وبه جاى اشك براى توخون گریه میكنم، ازروى حسرتوتأسّفوافسوس برمصیبت هائى كه برتو واردشد،تاجائى كه ازفرط اندوهِ مصیبت، وغموغصّه شدّتِ حزن جان سپارم،گواهى میدهم كه تو نماز رابپاداشتى، وزكات دادى، وامربه معروف كردى، واز منكر وعداوت نَهى نمودى، واطاعتِ خداكردى ونافرمانىوى ننمودى،وبه خداوریسمان اوچنگ زدى تا وى  را راضى  نمودى، و از وى درخوف و خشیَت بوده نظاره گر ِاو بودى، واو را اجابت نمودى، وسنّتهاى نیكو بوجود آوردى، وآتشهاى فتنه را خاموش نمودى، ودعوت به هدایت و استقامت كردى، و راههاى صواب و حقّ را روشن وواضح گرداندى، ودرراه خدا بحقّ جهاد نمودى، وفرمانبردارِخداوند، و پیرو جدّت محمّدبن عبدالله بودى، و شنواى كلام پدرت على بودى، و پیشى گیرنده به(انجامِ) سفارش برادرت امام حسن بودى، ورفعت دهنده پایه شرافتِ دین، و خوار وسركوب كننده طغیان، وكوبنده سركشان، وخیرخواهو نصیحت گرِاُمّت بودى، درهنگامى كه در شدائدِ مرگ دستوپا میزدى ، و مبارزه كننده با فاسقان بودى، وقیام كننده باحُجَج وبراهین الهى ، وترحُّم كننده بر اسلامومسلمین بودى،

وَ لِلْحَقِّ ناصِراً ، وَ عِنْدَ الْبَلآءِ صابِراً ، وَ لِلدّینِ كالِئاً ، وَ عَنْ حَوْزَتِهِ مُرامِیاً ، تَحُوطُ الْهُدى وَ تَنْصُرُهُ ، وَ تَبْسُطُ الْعَدْلَ وَ تَنْشُرُهُ ، وَ تَنْصُرُ الدّینَ وَ تُظْهِرُهُ ، وَ تَكُفُّ الْعابِثَ وَ تَزْجُرُهُ ، وَ تَأْخُذُ لِلدَّنِىِّ مِنَ الشَّریفِ ، وَ تُساوی فِى الْحُكْمِ بَیْنَ الْقَوِىِّ وَ الضَّعیفِ ، كُنْتَ رَبیعَ الاَْیْتامِ ، وَ عِصْمَةَ الاَْ نامِ ، وَ عِزَّ الاِْسْلامِ ، وَ مَعْدِنَ الاَْحْكامِ ، وَ حَلیفَ الاِْنْعامِ ، سالِكاً طَرآئِقَ جَدِّك َ وَ أَبیك َ، مُشْبِهاً فِى الْوَصِیَّةِ لاَِخیـك َ ، وَفِىَّ الذِّمَـمِ ، رَضِىَّ الشِّیَمِ ، ظاهِرَ الْكَرَمِ ، مُتَهَجِّداً فِى الظُّلَمِ ، قَویمَ الطَّرآئِقِ ، كَریمَ الْخَلائِقِ ، عَظیمَ السَّوابِقِ ، شَریفَ النَّسَبِ ، مُنیفَ الْحَسَبِ ، رَفیعَ الرُّتَبِ ، كَثیرَ الْمَناقِبِ ، مَحْمُودَ الضَّرآئِبِ ، جَزیلَ الْمَواهِبِ ، حَلیمٌ رَشیدٌ مُنیبٌ ، جَوادٌ عَلیمٌ شَدیدٌ ، إِمامٌ شَهیدٌ، أَوّاهٌ مُنیبٌ ، حَبیبٌ مَهیبٌ ، كُنْتَ لِلرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ وَلَداً ، وَ لِلْقُرْءانِ سَنَداً ]مُنْقِذاً  :خل[ وَ لِلاُْ مَّةِ  عَضُداً ، وَ فِى الطّاعَةِ مُجْتَهِداً ، حافِظاً لِلْعَهْدِ وَالْمیثاقِ ، ناكِباً عَنْ سُبُلِ الْفُسّاقِ ]وَ  :خل[ باذِلاً لِلْمَجْهُودِ ، طَویلَ الرُّكُوعِ وَ السُّجُودِ ، زاهِداً فِى الدُّنْیا زُهْدَ الرّاحِلِ عَنْها ، ناظِراً إِلَیْها بِعَیْنِ الْمُسْتَوْحِشینَ مِنْها ، امالُك َ عَنْها مَكْفُوفَةٌ ، وَ هِمَّتُك َ عَنْ زینَتِها مَصْرُوفَةٌ ، وَ أَلْحاظُك َ عَنْ بَهْجَتِها مَطْرُوفَةٌ ، وَ رَغْبَتُك َ فِى الاْخِرَةِ  مَعْرُوفَةٌ ، حَتّـى إِذَا الْجَوْرُ مَدَّ باعَهُ ، وَ أَسْفَرَ الظُّلْمُ قِناعَهُ ، وَ دَعَا الْغَىُّ أَتْباعَهُ ، وَ أَنْتَ فی حَرَمِ جَدِّك َ  قاطِنٌ ، وَ لِلظّـالِمینَ مُبایِنٌ ، جَلیسُ الْبَیْتِ وَ الْمِحْـرابِ ، مُعْتَزِلٌ عَنِ اللَّـذّاتِ وَ الشَّـهَواتِ ، تُنْكِـرُ الْمُنْكَـرَ بِقَلْبِـك َ وَ لِسانِك َ ، عَلى حَسَبِ طاقَتِـك َ وَ إِمْكانِـك َ ، ثُمَّ اقْتَضاك َ الْعِلْمُ  لِـلاِْنْكارِ، وَ لَزِمَك َ ]أَلْزَمَك َ  [أَنْ  تُـجـاهِدَ الْـفُجّـارَ ، فَـسِـرْتَ فـی أَوْلادِكَ وَ أَهـالیـك َ ،

  یارى گرِ حق بودى، در هنگام بلاء شكیبا و صابر، حافظ و مراقب دین، و مدافع حریم آئین بودى،(طریقِ) هدایت را حفظ  نموده  یارى  مینمودى، عدل و داد را گسترش  داده و وسعت مى بخشیدى، دین و آئینِ الهى رایارى نموده آشكارمى نمودى، یاوه گویان را (ازادامه راه) بازداشته جلوگیرى میكردى، حقّ ضعیف را از قوى باز میستاندى، در قضاوت و داورى بین ضعیف و قوى برابر حُكم  مینمودى، تو بهار ِسر سبز ِیتیمان  بودى، نگاهبان و حافظ  مردم  بودى، مایه  عـزّت و سرافرازى  اسلام، معدنِ  احكام  الهى، هم پیمان  نیكى و احسان بودى، پوینده طریقه جدّ و پدرت و در سفارشات و وصایا همسانِ  برادرت بودى، وفادار به پیمانها، داراى سجایاىِ پسندیده، و باجود و كَرَمِ  آشكار بودى، شب  زنده دار  (به عبادت) در دلِ  شبهاىِ تاریك، معتدل و میانه رودرروشها،باسجایاواخلاقِ كریمانه،داراى سوابقِ باعظمتوارزشمند، داراى نَسَبِ شریف، وحَسَبِ والا، بادرجات ورتبه هاىِ رفیع وعالى، مناقب وفضائلِ بسیار، سِرِشتهاو طبیعتهاى  مورد ستایش، و با عطایا و مواهبِ بزرگ بودى،حلیموصبور،هدایت شده،بازگشت كننده  بسوى خدا، باجود و سخاوت ـ دانا ـ توانا و قاطع،پیشواى شهید،بسیارنالانوگریان در پیشگاه خداوند، محبوب و باهیبت بودى، تو براى  پیامبر كه  درودخدابراووآل اوبادفرزند،و براى قرآن پشتوانه]نجات دهنده[،و براى  امّتِ  اسلام  بازوى توانا، ودرطاعتِ  حقّ كوشا بودى، توحافظِ عهد وپیمانِ الهى، دورى كننده ازطُرُقِ فاسقان بودى، ]و[ توآنچه درتوان  داشتى (براى اِعلاءِكلمه حقّ) بذل نمودى، داراى ركوع و سجود طولانى بودى، تو مانند كسیكه  ازدنیا رخت برخواهد بست ازآن روگردان بودى، و مانندكسانیكه ازدنیادروحشت وهراس بسر میبرند به آن نگاه میكردى، آرزوهایت از (تعلّق به) دنیا بازداشته شده، وهمّت وكوششت از زیوردنیا رو گردانده بود، دیدگانت ازبهجت و سروردنیابربسته، واشتیاقومِیلَت به آخرت شهره آفاق است، تا آنكه جور و ستم دستِ تعدّى دراز نمود، وظلم وسركشى نقاب از چهره بركشید ، وضـلالت و گمـراهى پیروان خویش را فرا خواند ، با آنـكه تو در حَرَمِ جدّت متوطّن بودى، و از ستمكاران فاصله گرفته بودى، و مُلازمِ منزل ومحرابِ عبادت بوده، واز لذّتها وشهوات دنیوى كناره گیربودى، وبرحسب طاقت وتَوانَت مُنكَر راباقلب وزبانت انكارمى نمودى، پس ازآن علمودانشت اقتضاى انكارِ آشكارنمود، و برتو لازم گشت ]لازم نمود[ بابدكاران رویاروى جهادكنى، بنابراین درمیان فرزندان و خانواده ات،

 وَ شیعَـتِك َ وَ مَوالیك َ وَ صَدَعْتَ بِالْحَـقِّ وَ الْبَـیّـِنَـةِ ، وَ دَعَوْتَ إِلَى اللهِ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَ أَمَرْتَ بِإِقامَةِ الْحُدُودِ ، وَ الطّاعَةِ لِلْمَعْبُودِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْخَبآئِثِ وَ الطُّـغْیانِ، وَ واجَهُـوك َ بِالظُّـلْمِ وَ الْعُـدْوانِ، فَجاهَدْتَهُمْ بَعْدَ الاْیعازِ لَهُمْ ]الاْیعادِ إِلَیْهِمْ : خل [  ، وَ تَأْكیدِ الْحُجَّةِ عَلَیْهِمْ ، فَنَكَثُوا ذِمامَك َ وَ بَیْعَتَك َ ، وَ أَسْخَطُوا رَبَّك َ وَ جَدَّ ك َ ، وَ بَدَؤُوك َ بِالْحَرْبِ ، فَثَبَتَّ لِلطَّعْنِ وَالضَّرْبِ ، وَ طَحَنْتَ جُنُودَ الْفُـجّارِ ، وَاقْتَحَمْتَ قَسْطَلَ الْغُبارِ ، مُجالِداً بِذِى الْفَقارِ ، كَأَنَّك َ عَلِىٌّ الْمُخْتارُ ، فَلَمّا رَأَوْك َ ثابِتَ الْجاشِ، غَیْرَ خآئِف وَ لا خاش ، نَصَبُوا لَك َ غَوآئِلَ مَكْرِهِمْ ، وَ قاتَلُوكَ بِكَیْدِهِمْ وَ شَرِّهِمْ، وَ أَمَرَ اللَّعینُ جُنُودَهُ ، فَمَنَعُوك َ الْمآءَ وَ وُرُودَهُ ، وَ ناجَزُوك َ الْقِتالَ ، وَ عاجَلُوك َ النِّزالَ ، وَ رَشَقُوك َ بِالسِّهامِ وَ النِّبالِ ، وَ بَسَطُوا إِلَیْك َ أَكُفَّ الاِصْطِلامِ، وَ لَمْ یَرْعَوْا لَك َ ذِماماً، وَ لاراقَبُوا فیك َ أَثاماً، فی قَتْلِهِمْ أَوْلِیآءَك َ ، وَ نَهْبِهِمْ رِحالَك َ ، وَ أَنْتَ مُقَدَّمٌ فِى الْهَبَواتِ ، وَ مُحْتَمِلٌ لِلاَْذِیّاتِ ، قَدْ عَجِبَتْ مِنْ صَبْرِك َ مَلآئِكَةُ السَّماواتِ، فَأَحْدَقُوا بِك َ مِنْ كُلّ ِالْجِهاتِ ، وَ أَثْخَنُوك َ بِالْجِراحِ ، وَ حالُوا بَیْنَك َ وَ بَیْنَ الرَّواحِ ، وَ لَمْ یَبْقَ لَك َ ناصِرٌ ، وَ أَنْتَ مُحْتَسِبٌ صابِرٌ ، تَذُبُّ عَنْ نِسْوَتِك َ وَ أَوْلادِك َ ، حَتّى نَكَسُوكَ عَنْ جَوادِك َ، فَهَوَیْتَ إِلَى الاَْرْضِ جَریحاً ، تَطَؤُك َ الْخُیُولُ بِحَوافِرِها، وَ تَعْلُوكَ الطُّغاةُ بِبَواتِرِها ، قَدْ رَشَحَ لِلْمَوْتِ جَبینُك َ ، وَ اخْتَلَفَتْ بِالاِنْقِباضِ وَ الاِنْبِساطِ شِمالُك َ وَ یَمینُك َ ، تُدیرُ طَرْفاً خَفِیّاً إِلى رَحْلِك َ وَ بَیْتِك َ ، وَ قَدْ شُغِلْتَ بِنَفْسِك َ عَنْ وُلْدِك َ وَ أَهالیك َ ، وَ أَسْرَعَ فَرَسُك َ شارِداً ، إِلى خِیامِك َ قاصِداً ، مُحَمْحِماً باكِیاً ، فَلَمّا رَأَیْنَ النِّـسآءُ جَوادَك َ مَخْزِیّاً ،

وپیروان ودوستانت روانه شدى، وحقّوبرهان را آشكارنمودى، وباحكمت وپندواندرزِ نیكو (مردم را) بسوىِ خدا فراخواندى، وبه برپادارىِ حدودِ الهى ، و طاعتِ معبود امر نمودى ، و از پلیدى ها و سركشى نهى فرمودى، ولى آنهابه ستم ودشمنى رویاروىِ تو قرار گرفتند، پس تو نیزباآنان به جهاد برخاستى پس ازآنكه(حقّ را)به آنان گوشزد نمودى ]آنها رابه عـذابِ الهى تهدید نمودى[، و حجّت را بر آنها مؤكّد فرمودى، ولى عهد و پیمان وبیعت تو را شكستند،و پروردگار تو جدّت را بخشم آوردند و با تو ستیز آغازیدند، پس توبه جهت زدوخورد و پیكار استوار شدى، ولشكریان  فاجر راخورد و آسیا نمودى، ودرگَرد وغُبار ِنبرد فرو رفتى، وچنان  با ذوالفقار جنگیدى، كه  گویا علىّ مرتضى هستى، پس چون تورابا قلبى  مطمئن، بدون  ترس وهراس یافتند،شرورِمكروحیله شان رابرتوبرافراشتندوازدرِنیـرنگ وفسادباتو قتال نمودند، وآن ملعون لشكریانش رافرمان داد، تاتورا ازآبواستفاده آن منع نمودند،وباتوقتال نمودند، وبه جنگومبارزه باتوشتافتند، وتیرهاوخدنگهابسوى توپرتاب نمودند، وبراى  استیصال وناچار نمودن تو دست دراز كردند، و حُرمتى براى تومراعات نكردند، وازهیچ گناهى درموردتوخوددارى ننمودند، چه دركشتن آنهادوستانت را، و چه درغارت اثاثیه خیمه هایت، (بارى)تودرگَرد وغُبارهاى جنگ پیش تاختى، وآزارواذیّتهاى فراوانى تحمّل نمودى، آنچنانكه  فرشتگانِ  آسمانها ازصبر و شكیبائى توبه شگفت آمدند،پس دشمنان از همه  طرف  به  تو هجوم آوردند، و تورا به سبب زخم ها و جراحتها ناتوان نمودند، و راه خلاص ورفتن  برتو  بستند، تاآنكه هیچ یاورى برایت نماند، ولى توحسابگر(عمل خویش براى خدا)و صبوربودى، اززنان وفرزندانت دفاع وحمایت مینمودى، تاآنكه تورااز اسبِ سوارى ات سرنگون نمودند، پس بابدن مجروح برزمین سقوط كردى، درحالیكه اسبها تورابا سُم هاى خویش كوبیدند،وسركشان باشمشیرهاى تیزِشان برفرازت شدند، پیشانىِ تو به عرقِ مرگ مرطوب شد، و دستانِ چپ و راستت به باز و بسته شدن در حركت بود ، پس گوشـه نظرى به جانب خِیام و حَرَمَت گرداندى، در حالیكه از زنان و فرزندانت(روگردانده)به خویش مشـغول بودى ، اسبِ سوارى ات با حال نفرت شتافت ، شیـهه كشان و گریـان، بجانبِ خیمه ها رو نمود ، پس چون بانوانِ حَرَم اسبِ تیز پاى تو را خوار و زبون بدیدند،

وَ نَظَرْنَ سَرْجَك َ عَلَیْهِ مَلْوِیّاً ، بَرَزْنَ مِنَ الْخُدُورِ ، ناشِراتِ الشُّعُورِ عَلَى الْخُدُودِ ، لاطِماتِ الْوُجُوهِ سافِرات ، وَ بِالْعَویلِ داعِیات ، وَ بَعْدَالْعِزِّ مُذَلَّلات، وَ إِلى مَصْرَعِك َ مُبادِرات، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِكَ، وَ مُولِـغٌ سَیْفَهُ عَلى نَحْرِك َ ، قابِضٌ عَلى شَیْبَتِك َ بِیَدِهِ ، ذابِـحٌ لَك َ بِمُهَنَّدِهِ ، قَدْ سَكَنَتْ حَوآسُّك َ، وَ خَفِیَتْ أَنْفاسُك َ ، وَ رُفِـعَ عَلَى الْقَناةِ رَأْسُك َ ، وَ سُبِىَ أَهْلُك َ كَالْعَبیدِ ، وَ صُفِّدُوا فِى الْحَدیدِ ، فَوْقَ أَقْتابِ الْمَطِیّاتِ ، تَلْفَحُ وُجُوهَهُمْ حَرُّ الْهاجِراتِ، یُساقُونَ فِى الْبَراری وَالْفَلَواتِ ، أَیْدیهِمْ مَغلُولَةٌ إِلَى الاَْعْناقِ ، یُطافُ بِهِمْ فِى الاَْسْواقِ ، فَالْوَیْلُ لِلْعُصاةِ الْفُسّاقِ ، لَقَدْ قَتَلُوا بِقَتْلِك َ الاِْسْلامَ ، وَ عَطَّلُوا الصَّلوةَ وَ الصِّیامَ ، وَ نَقَضُوا السُّنَنَ وَ الاَْحْكامَ، وَ هَدَمُوا قَواعِدَ الاْیمانِ، وَ حَرَّفُوا ایاتِ الْقُرْءانِ ، وَ هَمْلَجُوا فِى الْبَغْىِ وَالْعُدْوانِ ، لَقَدْ أَصْبَحَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِوَ الِهِ مَوْتُوراً ، وَ عادَ كِتابُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ مَهْجُوراً ، وَ غُودِرَ الْحَقُّ إِذْ قُهِرْتَ مَقْهُوراً ، وَ فُقِدَ بِفَقْدِكَ التَّكْبیرُ وَالتَّهْلیلُ ، وَالتَّحْریمُ وَالتَّحْلیلُ ، وَالتَّنْزیلُ وَالتَّأْویلُ ، وَ ظَهَرَ بَعْدَكَ التَّغْییرُ وَالتَّبْدیلُ ، وَ الاِْلْحادُ وَالتَّعْطیلُ ، وَ الاَْهْوآءُ وَ الاَْضالیلُ ، وَ الْفِتَنُ وَ الاَْباطیلُ، فَقامَ ناعیك َ عِنْدَ قَبْرِ جَدِّك َ الرَّسُولِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ ، فَنَعاك َ إِلَیْهِ بِالدَّمْعِ الْهَطُولِ ، قآئِلا یا رَسُولَ اللهِ قُتِلَ سِبْطُك َ وَ فَتاك َ ، وَ اسْتُبیحَ أَهْلُك َ وَ حِماك َ ، وَ سُبِیَتْ بَعْدَك َ ذَراریك َ ، وَ وَقَعَ الْمَحْذُورُ بِعِتْرَتِك َ وَ ذَویك َ ، فَانْزَعَجَ الرَّسُولُ ، وَ بَكى قَلْبُهُ الْمَهُولُ ، وَ عَزّاهُ بِك َ الْمَلآئِكَةُ وَ الاَْنْبِیآءُ، وَ فُجِعَتْ بِك َ اُمُّك َ الزَّهْرآءُ، وَ اخْتَلَفَتْ جُنُودُ الْمَلآئِكَةِ الْمُقَرَّبینَ، تُعَزّی أَباك َ أَمیرَالْـمُـؤْمِنینَ ، وَ اُقیمَتْ لَك َ الْمَـاتِمُ فی أَعْلا  عِلِّیّینَ ،

و زینِ تورابراو واژگونه یافتند، ازپسِ پرده ها(ىِ خیمه) خارج شدند،درحالیكه  گیسوان برگونه هاپراكنده نمودند، بر صورت ها طپانچه مى زدندو نقاب ازچهره هاافكنده بودند، وبصداى  بلندشیون میزدند،وازاوجِ عزّت به حضیض ذلّت درافتاده بودند،وبه سوىِ قتلگاه تو مى شتافتند، درهمان حال شِمرِملعون برسینه مباركت نشسته،وشمشیرخویش رابرگلـویت سیراب  مینمود، بادستى  مَح


نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه 16 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ

Desined By Mohamad + Alireza
New Page 5

Google
WWW YOUR DOMAIN NAME
by : hadi system


www.irLearn.com